تبليغاتX
کازرون‌شناسی
کازرون‌شناسی

یادداشت‌های گاه و بی‌گاه درباره’ تاریخ، ادبیات و فرهنگ دیار کازرون

فورو كاوا جزء هيأت هفت نفره‏اى بود كه در سال 1880 ميلادى (1297 قمرى) به دستور وزير دارايى ژاپن به منظور گسترش روابط بازرگانى اين كشور با ممالك آسيايى، از جمله ايران رهسپار سفر شد. فورو كاوا پس از انجام مأموريتش، سفرنامه‌ای را در ملاحظه و تحقيق احوال ايران نوشت.

اين هيئت كه از راه دريا از سمت جنوب به ايران آمده بود، پس از مسافرتى 42 روزه از بوشهر به تهران و پس از 110 روز توقف در تهران از طريق بندرانزلى و اروپا به كشور خود بازگشتند. سفرنامه وى كه حاصل گزارش‏هاى اين سفر است تصويرى از نگاه ژاپن به ايران در آن سال‏ها، و نيز آگاهى‏هاى ارزنده از ايران دوره قاجار است. فوروكاوا گزارش‏هاى خود را در سال 1890 م در توكيو با عنوان يادداشت‏هاى سفر ايران به زبان ژاپنى انتشار داد.

اینک بخش مربوط به شهرستان کازرون را از روی ترجمه آن که در سال 2003 م (1382 ش) صورت گرفته است می‌آوریم:

 

«پهنه بيابان، منزل كنارتخته‏

تغيير تند هوا محسوس بود، و باد خنك به صورتمان وزيد و ما را به حال آورد. از اين تغيير دانستيم كه به اراضى مرتفع رسيده‏ايم. گفتند كه ارتفاع اينجا از سطح دريا 1800 شاكو [حدود 545 متر] است. اما در اين ارتفاع چيزى نگذشت كه همسفرانم خون‏دماغ شدند. من هم از بينيم خون فراوان آمد. خون‏دماغ شدن ما براى اين بود كه خون راكد شده در رگ‏ها در هواى گرم به رسيدنمان به جاى خنك ناگهان به جريان افتاد. ساعت يك و نيم صبح به كنار تخته رسيديم، و در عمارت ايستگاه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 18:46 توسط عبدالرسول فروتن| |
در دیوان سلمان ساوجی اشاره‌ای درباره یک «کازرونی» وجود دارد؛ که در عین جالب بودن، نشان می‌دهد که وی شخص شخیصی محسوب نمی‌شده و به ناحق به جایی رسیده است. البته نتوانستم این شخصیت تاریخی را شناسایی کنم. آیا یک کازرونی به جای خلیفه در بغداد نشسته است؟! به هر حال نکته‌ای است درباره تاریخ و یکی از اعلام کازرون. قطعه مورد نظر چنین است:

هــوس مملکـــت چـــرا نبـود بعد از این هر گدا و تـونی را

که بـه جای خلیفه در بغـداد بنشـــانــدنــد کازرونــــی را

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 23:51 توسط عبدالرسول فروتن| |

کتاب ایران و قضیه ایران اثر جورج ناتانيل كرزن‏ در باب جغرافيا و تاريخ و سياست ايران و شامل هزار و يك نكته خواندنى است‏. اين كتاب نتيجه سه سال كار تقريبا بى‏انقطاع و مسافرتى هم به مدت شش ماه در سرزمين ايران و سفرى قبلى به نواحى همجوار آن و از آن پس نيز ادامه مكاتبات با مقامات صاحب‏نظر مقيم آن كشور می‌باشد. در این اثر هم اطلاعاتی دربارة کازرون آمده است که ذکر آن در این‌جا خالی از فایده نخواهد بود:

كازرون‏

در پائين تپه از راه سنگ‏فرشى به نام آبگينه، جاده از كنار مرداب به درياچه و سپس به جلگه كازرون منتهى مى‏شود كه تا شهر در حدود هشت ميل فاصله است. وقتى كه از دشت ارژن به ميان كتل رسيدم تفاوت محسوسى در ميزان گرما احساس نمودم و اين تغيير هوا در جلگه كازرون باز هم بيشتر است.

اين نقطه تا اقامتگاه شب گذشته من 3700 پا اختلاف ارتفاع داشته، هوا نيك گرم و دلچسب بود و منظره درختان خرما كه از دور نمايان بود چشم‏اندازى مى‏نمود كه با آنچه تا آن موقع در ايران ديده بودم اختلاف بسيار داشت و بنابراين باز به صحنه و اقليم عادى مشرق زمين رسيده بودم.

چادرنشينان در دشت كازرون‏ كازرون كه از ديرزمانى پيش روزگار آبادانى‏اش طى شده بود در محل و موقع بسيار متناسبى واقع شده است، هواى مطلوب و سالم داشت و همچنين آب فراوان و بواسطه محصول پرتقال و قاطر، اين ناحيه نيك مشهور است. چون نيمى از چارواداران از اهالى همين ناحيه‏اند مسافر بايد از عذر و بهانه‏هاى خدعه- آميز ايشان برحذر باشد، زيراكه ايشان ترجيح مى‏دهند كه در اين مركز خانوادگى خويش شب را حتى بگذرانند، نه‏اينكه سى ميل ديگر تا كتل‏هاى تنگستان پيش بروند.

كازرونى‏هاى غيور، تاريخ شهر خود را به دوره‏هاى بسيار قديم منسوب مى‏دارند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 17:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

میرزا محمّد طبیب کازرونی متخلص به «طالع» از اطباء و شعراء قرن سیزدهم هجری است. در شیراز اقامت گزیده و طبابت می کرد و گاهگاه شعر می گفت و در سال 1302 یا 1303 فوت شد.

فرصت در آثار عجم می نویسد: میرزا محمّد طبیب از فنون ادبیه با نصیب در اول جوانی به سرای جاودانی شد و جسدش را به عتبات عالیات بردند و سال فوتش را 1303 ضبط کرده است، از اوست:

مرغ دلـم به زلـف تو چون آشیان گرفت          در سر هوای شاهی کون و مکان گرفت

عکسی ز مهـر روی تو در جام می فتاد          خورشیــــدوار روشنـــی او جهــان گرفت

آن کس سبک ز بار غم دهر شـد که او          از دست دلبری چـو تو رطـل گـران گرفت

بر قصــــر حــور و روضۀ فـــردوس ننـــگرد

طالـــع کـــه جایگـــاه بر آن آستان گرفت


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:39 توسط عبدالرسول فروتن| |

یادداشتی که در ادامه خواهد آمد خلاصه ای است از مقالۀ بسیار ممتع و مفصل آقای رضا پورجوادی با عنوان «کتابشناسی آثار جلال الدین دوانی» که در سال 1377 در مجلۀ معارف به چاپ رسیده است:

 

از جلال الدین دوانی بیش از هشتاد اثر بر جای مانده است که بر اساس طبقه بندی موضوعی عبارتند از:

الف. تفسیر

1) التهلیلیه (فارسی): در شرح و تفسیر کلمۀ لااله الا الله، تاریخ تألیف 868 ق.

2) فائده فی کلمه التوحید (عربی): رسالۀ کوتاه دیگری است در شرح لااله الا الله.

3) تفسیر سورۀ اخلاص (عربی): این رساله نقدی است بر تفسیر سورۀ توحید ابن سینا. این اثر به نام سلطان ابوالفتح عبدالقادر بایندری نوشته شده است. سلطان ابوالفتح بایندری در سال 908 ق، چند ماه پیش از فوت دوانی وارد شیراز شده و ظاهراً این اثر در همین سال نوشته شده است.

4) تفسیر سورۀ کافرون (جحد) (عربی): مؤلف آن طور که خود در ابتدای این رساله اشاره کرده، این رساله را در 905 ق در یکی از جزائر جرون ..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 16:12 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید علی اکبر کازرونی متخلص به «منظم» فرزند سید محمّدحسین طباطبائی، از شعراء و ادباء شوخ طبع بود. در سال 1277شمسی در کازرون متولد شد و در دوم آذرماه 1326 در گردنۀ چاه تیز منصورآباد (هفت فرسنگی لار) ناگهان زندگی را بدرود گفت و در همانجا مدفون شد. بحث دربارۀ آثار ارزشمند ادبی او فرصت دیگری می طلبد. غرض در اینجا ذکر خاطراتی است که محمّدحسین رکن زادۀ آدمیت دربارۀ مطایبه و لطیفه گویی او آورده است:

«منظم در مطایبه و لطیفه گویی و مجلس آرائی در میان معاصرین نظیر نداشت و حرکات و بیانات او شیرین و جالب بود و چون آغاز به مطایبه و گفتن حکایات مضحک می کرد چنان با وقار و سکینه قصص بدیعه ساخته خود را ادا می نمود که کس تصور آنکه آنچه را می گوید شوخی و افسانه است نمی کرد. عده زیادی از شیرازیان برای استفاده از مجلس وی و گشودن عقده از دل های خونین خود، او را با کمال اصرار و احترام به خانه های خویش دعوت می کردند و چون لب به سخن می گشود مستمعین از غایت نشاط و شدّت ضحک از حال طبیعی خارج می شدند و بیم خطر مرگ بر آن ها می رفت، چنان که شبی در خانه آقای محمّدحسن تاجر بهبهانی نگارنده با چند نفر دیگر دعوت داشت و از جمله مدعوین مرحوم خلیل بهبهانی بود، و همین که مرحوم منظم شروع به حکایت مکه رفتن آخوند کازرونی (که از شاهکارهای او بود) کرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 22:36 توسط عبدالرسول فروتن| |

و شیخ ابواسحق را در کازرون خانقاهی بود که همیشه درش را بر دوست و دشمن باز می نمود و می فرمود: «بابنا مفتوح لمن دخل و خبزنا لمن اکل.1»

فارسنامه ناصری، ج2، ص 1438.

____________________________

1. یعنی: در خانۀ ما به روی همگان گشوده است و نان ما تمام خورندگان راست!


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید عبدالوهاب کازرونی متخلص به سعیدی فرزند سید حسن. متولد 1246 شمسی، متوفی 1324 شمسی از شعراء و آزادیخواهان معاصر است، در سال 1246 شمسی در کازرون متولد شد، و نشو و نما یافت و علوم ادبیه پارسی و تازی را تحصیل کرد، در سرودن قصیده و غزل ید طولی داشت و طبعش مایل به هزل بود، و هجویات زیاد داشته است. او را رساله منظومی به نام « هادی السبیل » است که چاپ شده و در آن مشروطه را وصف و مشروطه خواهان را مدح کرده است.
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 19:29 توسط عبدالرسول فروتن| |
به افواه و السنه استماع شده که به تاریخ یکصد و سی سال قبل از این تقریباً (با توجه به سال تألیف کتاب یعنی در قرن نهم)، خواجه غیاث الدین امینی کازرونی، عمل اِخفا نمود و درست درآمد؛ و در بازار شیراز خربزه می خورد، و پوست آن به جمعی که از ایشان مخفی بود می زد، وی را نمی دیدند.

و در مجلس صدر یعقوب پادشاه، با یکی از خطاکاران کازرون در تولیت اوقاف معیّنه مباحثه نمودند، اسمی خواند و به او بر خصم دمید، در همان مجلس هلاک شد، و به این اعتبار به «خواجه فوتی» مشهور شد.

منبع:

- سلم السماوات. ابوالقاسم بن ابی حامد انصاری کازرونی. تصحیح عبدالله نورانی. مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران ۱۳۸۶ .ص ۱۱۴.

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:30 توسط عبدالرسول فروتن| |

متوفی ۱۳۰۷ شمسی

حاج میرزا محمّدجواد ناظم الحکماء کازرونی متخلص به حکیم فرزند حکیم علی محمّد

از دانشمندان و شعراء و اطباء و آزادی خواهان معاصر است. از کازرون به بوشهر و از آنجا به عراق عرب رفت، و در محضر درس حاج میرزا محمّدحسن مجدّد شیرازی و سایر علماء دینی سامره و نجف تحصیل کرد، طب قدیم و جدید نیز در ایران و هندوستان آموخت و در بیمارستان های بمبئی طبابت کرد. از هند به بوشهر رفت و صحبت سید جمال الدین اسدآبادی افغانی را درک کرد.

زبان های عربی و انگلیسی و فرانسه را به حد کمال می دانست، و در ادبیات فارسی و نویسندگی ید طولی داشت و از علوم غریبه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 17:33 توسط عبدالرسول فروتن| |

توضیح: چند ماه قبل، این یادداشت در یکی از سایت های کازرونی منتشر گشت؛ امّا تغییرات ایجاد شده در سایت مزبور، منجر به حذف آن  و دیگر مطالب موجود در سایت شد. انتشار مجدد این یادداشت خالی از فایده نتواند بود. اینک آن یادداشت با اندکی تغییر:

 

مجالس النفائس تذكره اي است درباره شعراي قرن نهم هجري قمري از امير عليشير نوايي (وفات 880 هجري) وزير معروف سلطان حسين بايقرا (از سلسله تيموري) كه در اصل به زبان تركي جغتايي يا تركي شرقي نوشته شده است.

دو ترجمه كهن به زبان فارسي از اين تذكره صورت گرفته است: يكي به نام لطائف نامه از سلطان محمد فخري هراتي (در هرات) و ديگري از حكيم شاه محمد قزويني (در اسلامبول). هر دوي اين ترجمه ها در يك مجلد به كوشش مرحوم علي اصغر حكمت به چاپ رسيده اند.

در اين كتاب از پنج شاعر كازروني(رشيد٬ مقيم٬ مقصود و خطيب كازروني و علامه جلال الدين دواني) نام برده شده است:

 

- خواجه مقصود كازروني:

بسي فاضل و كامل بود، و در علم جفر بي نظير و ماهر، و اعمال جفريه او ظاهر و باهر، و از جمله اعمال اينست كه در زمان سلطان يعقوب خان يكي از خطباي كازرون به او دعوي داشت، چون به مجلس دعوي درآمد خواجه مقصود چيزي بر كف دست خود نوشته بود، چون كف دست خود را در برابر آن خطيب داشت، در زمان خطيب افتاد و جان به جانان داد، حكام و قضات و علما كه در مجلس حاضر بودند چون اين عمل از او مشاهده كردند از او بترسيدند و تعرضي به او نكردند مگر ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 23:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

وقتی جوگی[1] یی در اُچّه[2] رسید و بر طریق دعوی به خدمت شیخ صفی الدین گازرونی[3] درآمد و در بحث شد تا شیخ را گفت بیا قدم بنمائیم! شیخ گفت: دعوی تو می کنی تو قدم بنما! جوگی از زمین به هوا برآمد چنان که سر او به سقف رسید باز همچنان مستقیم فرود آمد. شیخ را گفت تو هم قدم بنما! شیخ صفی الدین گازرونی روی سوی آسمان کرد و گفت: خداوندا بیگانه را این قدم داده ای مرا هم این معنی کرامت کن! بعد از آن شیخ از جای برآمد، جانب قبله طیران نمود، از آنجا طرف شمال شد، باز طرف جنوب شد، باز به مقام خود بیامد و بنشست. جوگی حیران بماند و سر در قدم شیخ آورد و گفت: از آنِ ما همین قدر بیش نیست که از زمین قدری مستقیم برآئیم جانب بالا رویم و همچنان فرود آئیم، باقی راست و چپ نمی توانیم شد امّا شما اینکه هرجانب که خواستید میل کردید این حق است و الهی است و از آنِ ما باطل است!

منبع:

فوائد الفؤاد، خواجه حسن دهلوی، تصحیح محمد لطیف ملک، به کوشش دکتر محسن کیانی، روزنه 1377، صص 62 و 63.



[1] جوگی: یکی‌ازفرقه‌های‌هندو در هندوستان، درویش‌ و مرتاض.

[2] شهریست در صوبه بهاولپور در ایالت پنجاب (در ساحل شرقی رود پنجاب به مسافت هفتاد میل از جنوب غربی مولتان و چهل میل از شمال شرقی مصب حالیه رود پنجاب در رود سند)

[3] تلفظ قدیمی کازرونی

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 14:40 توسط عبدالرسول فروتن| |

 سحاب تهراني معروف به مؤيد الشعراء (ااز شاعران دوره قاجاريه و البته اصالتاً از ديار فارس) چند سالي در شيراز ساكن بوده است. وي در اشعارش به بعضي از منازل سفرهاي خود اشاره كرده و از قضا از کازرون نیز عبور نموده و به وصف آن پرداخته است. در اينجا بخش مربوط به كازرون را نقل می کنیم:

 

در صفت كازرون

گشت  غمم  يكسره   از  دل   برون               چون  كه   شدم   زي  بلد   كازرون

سير كنان  نيز   در   آن   بوم  و  بر                 آمدمي      بر      در      باغ    نظر

باغ  نظر   آن  كه  به  نزهت  شهير                در   بر     ارباب     نظر     بي نظير

لطف  هوايش   زده   بر  خلد   دق                 برده   صفايش   ز  گلستان  سبق

غرس   در   او   جمله   نهال   ترنج                 مي نگذارد   فرحش   در   تو   رنج

از      اثر     نكهت      نارنج      او                  يك  تن   فرسوده ي  با  رنج   كو؟!

 

در صفت كتل دختر

چون كه    فتاد   از   بدي   اخترم                 راه    به    سوي     كتل    دخترم

وه چه كتل بس كه رهش پيچ پيچ                 ني  بتوان  برد   بدان  وهم   هيچ

تا   كه  نمودم   به  فرازش   عروج                 ديدمي    اندر   فلك    آنچه   بروج

الغرض    از     آن    كتل    پر خطر                 گويمت  اي  دل   سخني  مختصر

تا       كتل       دختر      پرداختم                  خويشتن    از    مردي     انداختم

 

در صفت كتل پيرزن

 آه     ز     دست     كتل     پيرزن                 كز   وي  عاجز  شده   هر  شيرزن

آه    از    آن   قله ي  گردون    گرا                  كامده   با   كاهكشان    هم   لوا

قله    مگو،     مادر    الوند     گو                  تلي    از    او    كوه   دماوند    گو

بل   پدر  قله ي  قاف  است   اين                  پر خطر  و  زهره شكاف است  اين

بس  كه رهش بود  همه سنگلاخ                  عاجز   از   او   كرگدن   يكه  شاخ

بين  كه چه افتاده   در  آن  دامنه                  گردن  ها   خورد   از   اين   گردنه

شرط   نمودم   كه   برم  جان اگر                  از     كف     اين   قله ي   بيدادگر

پيرزني     بينم     در     هر   كجا                  سنگ  زنم  بر  سر  او  از  جفا!!!

زان       كتل       پيرزن      نابكار                  بر   گلوي  خواجه اييم  شد  گذار

از  گلوي  خواجه  شدم  تا  به زير                 جان   به  گلويم  ز  تعب  كرد  گير

در  گلوي خواجه  غمم شد شديد                 فاش بگو،  جان  به  گلويم  رسيد

 

منبع:

- تذكره شعاعيه،محمدحسين شعاع شيرازي،به كوشش دكتر محمود طاووسي،بنياد فارس شناسي،شيراز ،۱۳۸۰، صص ۲۱۷-۲۲۰.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 16:56 توسط عبدالرسول فروتن| |

محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت) در تذکره مدینه الادب نام او را جزء شعرای یزد و مضافات آن می آورد (احتمالاْ به دلیل سکونت وی در آنجا) و می نویسد:

نامش محمد و مشهور به کازرونی، سیدیست سالخورده، طبعش سیّال است و با پیری به مضامین بکر میّال، ازوست:

دانی از بهر چه زاهد شکند شیشه ی می؟

                                                  تا  به تقریب  کند  دست خود  آلوده  به  وی

گوش  بر گفته ی این زهد فروشان  تا چند؟

                                                  خون دل  خوردن و  افسانه شنیدن  تا کی؟

بر  در  مدرسه  یک  عمر   دویدم   افسوس

                                                  که  همه عمر  به بیهوده  تلف کردم  و طی

ترسم  آخر  شود  اقبال  تو را  حسرت  دل

                                                  باده  و  دلبر  و  طرف  چمن  و  ناله ی  نی

 

منبع:

- مدینه الادب، محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت)، چاپ عکسی از روی نسخه به خط مؤلف، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران ۱۳۷۶، ج۱، ص ۳۰۴.

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 13:52 توسط عبدالرسول فروتن| |

"امراي عراق صواب در آن دانستند که پناه با شيران کوه دهند و آن را پشت و پناه خود سازند و روي به دفع اعادي آرند. سلطان (محمد خوارزمشاه) به مطالعه کوه رفت و فرمود که اين جايگاه پناهگاه ما نتواند بود و با لشکر مغول بدين مأمن مقاومت نتوان کرد. حشم از اين سخن دل شکسته شدند، و چون از آنجا به شيب آمد ملک نصرت الدين هزارسف دررسيد و هم از راه به بارگاه آمد و به هفت موضع زمين بوسه داد. او را تشريف اجلاس ارزاني فرمود و چون به وثاق بازگشت عمادالملک و دوخان را به استشارت تدارک کار مشکل و واقعه هايل نزد ملک نصرت الدين فرستاد. جواب داد که صلاح آنست که هم درين ساعت بي تفکر و رويّتي کوچ کنيم و کوهي هست ميان فارس و لور که آن را تنگ تکو[1] گويند؛ از معاقل آن چون بگذرند ولايت پرنعمت و خصب باشد. آنجا رويم و آن را پناه جاي سازيم، از لور و شول و فارس صدهزار مرد پياده جمع کنيم و بر تمامت کوه مرد معيّن. چون لشکر مغول برسد به دلي قوي پيش ايشان رويم و کارزاري نيکو به جاي آريم و لشکر سلطان نيز که به يکبارگي رعب و خوف برايشان غالب شدست اگر در اين نوبت و وهلت ظفري يابيم غلبه و قوّت خويش و عجز و ضعف خصمان مشاهده نمايند دل آورتر شوند.

سلطان فرمود که غرض او از اين رأي مکاشفت اتابک فارس است و دفع استيلاي او؛ چون ما را از کفايت خصمان که در پيش اند فراغ اندرون حاصل آيد تدارک کار اتابک را انديشه توان کرد. انديشه ما آنست که هم در اين حد اقامت فرمائيم و به اطراف فرستيم تا لشکرها جمع شوند، در اين انديشه بود که يزک سلطان از ري برسيد به اعلام وصول لشکر مغول و قتل و تاراج ري و بر عقب آن لشکر مغول دررسيد."

 (تاريخ جهانگشا،عطاملک جويني، به کوشش علامه قزويني، ج2، چاپ سوم، انتشارات دنياي کتاب، تهران ۱۳۸۲، صص113 و 114)



[1] در کوهستان شمالي شهر کازرون، تنگه اي معروف به تنگ تيکو (= تنگ تکو، تيکاب) وجود دارد. دروجه تسميه آن گفته اند که چون از سقف غارهاي آن، آب مي چکد بدين نام مشهور گشته است (تيک + آب). آيا اين تنگ همان تنگ تکو مورد اشاره در تاريخ جهانگشاست؟

نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 11:22 توسط عبدالرسول فروتن| |
متنبی (۳۰۳-۳۵۴ هجری قمری) - از بزرگترین شعرای عرب - در قصیده ای به مطلع:

أمِنَ ازديارك في الدُّجي الرُّقباء               إذ  حيثُ  أنت  من الظلامِ  ضياء

مي گويد:

نَفَذَتْ  عَلَيَّ  السّابريَّ  و رُبّما               تَندَقُّ    فيه   الصَّعده   السَّمراء

آقاي دكتر منوچهريان در ترجمه و شرح اين بيت نوشته است:

السّابري: منسوب به سابور كه موضعي است از فارس، زره محكم و ريزبافت، جامه لطيف را نيز گويند.

يعني:

(تير نگاهت) از زره ام گذشت (و بر قلبم نشست) با آن كه بسا نيزه هاي راست كه در اين زره در هم مي شكند (ترجمه و تحليل ديوان متنبي، دكتر عليرضا منوچهريان، ج ۱، انتشارات زوار، تهران۱۳۸۸، ص ۷۳).

شكي وجود ندارد كه اين سابور همان منطقه شاپور كازرون است اما تاكنون اين حقير مطلبي درباره اين نوع زره - كه با توجه به وصف شاعر زره محكم و مرغوبي بوده است - در جايي  نديده ام و يا به خاطر نمي آورم.

البته احتمال اين كه اين «السابري» با توجه به معناي دومي كه از آن آمده (يعني: جامه لطيف) به همان جامه هاي معروف توزي كازرون اشاره داشته باشد ضعيف است.

 لازم به يادآوري است كه متنبي در سال ۳۵۴ ق از راه اهواز به ارجان (بهبهان) سفر نمود. در آنجا ابوالفضل بن العميد امير اديب و هنرپرور آن ديار، او را در سراي خود جاي داد.چون عضدالدوله - پادشاه قدرتمند آل بویه مستقر در فارس - از حضور متنبي در اين سرزمين آگاه گشت، نامه اي براي ابن العميد نگاشت و از او خواست تا متنبي را روانه دربار وي سازد (همان منبع، ص ۳۷).

متنبي او را در قصيده اي در محل شعب بوان - همان تفرجگاه زيباي بوان در كازرون قديم و ممسني امروز - مدح كرد (همان منبع، ص ۱۳). متنبي سه ماه در شيراز اقامت نمود و در دربار عضدالدوله قصايدي غرا در مدح وي سرود و پس از آن به عراق - ديار خود - بازگشت (همان منبع، ص ۳۷).

 

شعب بوان ( از جنات اربعه قديم)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 14:27 توسط عبدالرسول فروتن| |

بهاء الدين كازروني (محمد بن عبدالله) صوفی قرن هشتم هجری، در ذی الحجه سال ۷۷۳ وصیت کرد مراسم تشییع جنازه او با شادی و دف و چنگ باشد « و بلغنی أنّه أوصی أن یخرجوا به إلی قبره بالدف و الشبابه» (الدرر الکامنه ابن حجر، ۳/۴۸۸ به نقل از تعلیقات استاد دکتر شفیعی کدکنی بر اسرارالتوحید، ص ۶۲۸).

***

و این قضیه شبیه به حکایتی از زندگانی شیخ ابوسعید ابوالخیر است:

«از شیخ ما سوال کردند که ای شیخ! در پیش جنازه شما کدام آیت خوانند از قرآن؟ شیخ ما گفت: آن کاری بزرگ باشد، در پیش جنازه ما این بیت باید خواند، بیت:

خوبتر اندر جهان از این چه بود کار؟          دوست بر دوست رفت  و  یار  بر یار

آن همه اندوه بود، وین همه شادی          آن همه  گفتار بود، وین همه  کردار

پس آن روز که جنازه شیخ از سرای بیرون آوردند، مقریان - به حکم اشارت شیخ - در پیش جنازه شیخ این بیت می خواندند.»

(اسرار التوحید، محمد بن منور، مقدمه، تصحیح و تعلیقات استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ هشتم ۱۳۸۸، ص ۳۴۶)

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 19:55 توسط عبدالرسول فروتن| |

اين يادداشت خلاصه اي است از مقاله مفصل و ممتع استاد عبدالنبي سلامي به نام «خرما در فرهنگ مردم خشت و دلوار». این مقاله نمونه ای عالی از پژوهش درمورد ضبط واژه ها و اصطلاحات عامیانه است که باید در تمام زمینه ها و در همه مناطق انجام شود تا گرد فراموشی بر آنان ننشیند و آیندگان را به کار آید!

ما بخش مربوط به خشت (كازرون) آن را در اينجا نقل مي كنيم.نويسنده پس از مقدمه اي درباره خرما و قداست آن در جهان باستان، سرزمين اوليه و گياهشناسي آن درباره خرما در فرهنگ مردم خشت چنين مي نويسد:

خرما در فرهنگ مردم خشت

 1-اعتقادات

مردم جنوب، از جمله مردم خشت، معتقدند که خرما میوه بهشتی است و آن را از بهر مردگان خیرات می‏کنند.

خرمای شکر (sÏakar) در مرحله رطب دانه سیاهی در دِل دارد که معتقدند این سیاهی همان سمّی است که با آن امام را مسموم کرده‏اند.

هر کس 7 اصله نخل به بار بیاورد و در اختیار فقرا و نیازمندان قرار دهد، ثوابی عظیم برده است.

مردم چون آن را از آدمی می‏دانند، به پیروی از فرمایش حضرت علی(ع) برای آن اصطلاحاتی به کار می‏برند که به آدمی اطلاق می‏شود. مثل کُشتن، سر، دیوانه شدن.

اگر پیچش تاج نخل، که در اصطلاح محلی به آن «سَرِ مُخ» می‏گویند، از حالت طبیعی خارج شود اصطلاح «کلووابیدن kalu vâbidan » را برای نخل به کار می‏برند و منظور این است که نخل دیوانه شده است.

هر کس هفت درخت نخل را از بین ببرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوم مهر 1389ساعت 16:59 توسط عبدالرسول فروتن| |

همچنانکه جامی شاعر بزرگ نامدار و دانشمند متفنن عالی مقدار، مورد اکرام و احترام سلطان محمد فاتح و پسرش بایزید دوم بوده، دانشمند و متکلم و محقق دیگر ایرانی یعنی جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی کازرونی که بعضاْ از او به عنوان «ملا جلال» و یا «علامه دوانی» تعبیر می شود نیز چنان بوده است. خاصه و مضاف بر آنکه بسیاری از بزرگ زادگان مملکت عثمانی که برای درک فیض محضر این عالم جلیل و ادیب و فیلسوف و متکلم عالی مقام و تلمذ نزد آن یگانه عصر به کازرون و شیراز سفر می کردند و مدتها به شاگردی او مفتخر می شدند، پس از نیل به مقامات والای علمی و کسب اجازه از استاد به مملکت خود باز می گشتند ذکر جمیل و عظمت مقام جلیل علمی او را در آن مملکت بازگو می کردند و موجب مزید حسن شهرت و انتشار صیت او در سرتاسر خاک عثمانی می شدند و سلاطین عثمانی نیز که همواره درصدد جلب مشاهیر علما به پایتخت خود بودند از هیچ نوع انعام و اکرام و التماس و استمالت مادی و معنوی جهت توجه و التفات آن دانشمندان به قسطنطنیه دریغ نمی کردند، خاصه آنکه بعضی از این سلاطین که خود نیز فی الجمله اهل علم و ادب بودند به یادگرفتن زبان و ادب فارسی ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 14:52 توسط عبدالرسول فروتن| |
از تذکره ریاض العارفین (سال تالیف:۱۲۶۰ق):

و هو اوحدالدین عبدالله بن ضیاء الدین مسعود. بلیان از مضافات کازرون شیراز است و شیخ از قدمای عرفای آفاق و از فرزندزادگان شیخ ابوعلی دقاق. گویند برهان العارفین شیخ صفی الدین اردبیلی به صحبت آن جناب رسیده و شیخ او را حواله به جناب شیخ زاهد گیلانی کرده. غرض، از افاخم کاملین و اعاظم عارفین و زبده موحدین و قدوه مجردین زمان خود بوده، مشرب عالی داشته و در سنه ۶۸۳ لوای سفر آخرت افراشته. مرقدش در قریه مذکور است و این اشعار از اوست:

حقیقت    جز  خدا  دیدن   روا    نیست          که بی شک هرچه بینی جز خدا نیست

نمی گویم   که   عالم   زو  شده   زانک          چنین  نسبت  به  او  کردن   روا  نیست

نه  او  عالم   شده    نه  عالم   او   شد         همه   جز  او   و   زو  چیزی جدا  نیست

***

الله  الله   جز  خدا   موجود  نیست          واقف این سر  به جز معبود  نیست

عاشقان   دوست   بسیارند   لیک          کس چو عبدالله بن مسعود نیست

***

به کین ما کمر بندد کسی کش بخت برگردد          چو  وقت  مرگ  مار  آید به گرد  رهگذر  گردد

***

ما  جمله   وجود  پاک پاکیم          نه ز آتش و باد و آب و خاکیم

***

رباعی

تا  حق  به دو چشم سر  نبینم هرگز          از   پای   طلب   می  ننشینم   هرگز

گویند که حق به چشم سر نتوان دید          این    ایشانند    من    چنینم    هرگز

 

منبع:

ریاض العارفین، رضا قلی خان هدایت، مقدمه، تصحیح و تعلیقات ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱۳۸۵، صص ۱۹۷-۱۹۶.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 18:8 توسط عبدالرسول فروتن| |