کازرون‌شناسی

یادداشت‌های گاه و بی‌گاه درباره’ تاریخ، ادبیات و فرهنگ دیار کازرون

مقاله «تأملی در دوبیتی‌سرایی به طرزِ باباطاهر» نگاشته نگارنده این سطور، در شماره دوم مجله علمی پژوهشی سخن فارسی (سال اول، شماره دوم، تابستان 1393) به چاپ رسیده است. در این مقاله به بررسی موضوعات مختلفی درخصوص دوبیتی‌سرایی و باباطاهر پرداخته و شاعران گوناگونی از جمله پور فریدون، صوفی مازندرانی، فایز دشتی و ... را مطرح کرده‌ایم. تقلید از سبک دوبیتی‌های باباطاهر و عوامل مشابهت و مغایرت سبکی آنان محور این مقاله بوده است. شیخ محمدخان ایزدی کازرونی را باید از موفق‌ترین دوبیتی‌سرایان به طرزِ باباطاهر عریان به شمار آورد. وی در مقایسه با سایر شاعران مطرح‌شده در این پژوهش، بهتر از پسِ این تقلید سبکی برآمده است. در اینجا گزیده‌ای از مطالب مربوط به ایزدی کازرونی را نقل می‌کنم. مسلّماً این گزیده، نمی‌تواند نمودار روندِ کلی مطالب آن باشد؛ بنابراین خواستارانِ توضیحات بیشتر و روشن‌تر را به متن کامل این تحقیق حوالت می‌دهم.

 11111111111111.jpg

 مشهورترین دوبیتی‌های ادب فارسی به باباطاهر عریان منسوب است. در این ترانه‌ها که در نهایت سادگی و به لهجه لری سروده شده‌اند، عرفانِ ناب و سوز و گدازهای عاشقانه سراینده دیده می‌شود. چند قرن پس از باباطاهر، شاعرانی چون پور فریدون، صوفی مازندرانی، شاطربیک محمد همدانی و... نیز دوبیتی‌هایی فولکلوریک، عاشقانه و غم‌انگیز سروده‌اند که برخی به دلیل شباهت داشتن به اشعار باباطاهر، به دیوان وی راه یافته‌اند. شاعران این دوبیتی‌ها تلاشی برای تقلید و نظیره‌گویی اشعار باباطاهر نداشته‌اند؛ امّا در دوره بازگشت ادبی که شاعران به طرز قدما و به‌ویژه شاعران بزرگ سبک‌های خراسانی و عراقی شعر می‌سرودند، معدودی از شاعران مانند ایزدی کازرونی و غافل فیروزآبادی به سبک باباطاهر نظر داشتند و دوبیتی‌هایی به لهجه لری سرودند؛ درحالی‌که هر دو از دیار فارس بودند و به لری تکلم نمی‌کردند؛ حتّی نسبِ ایزدی با چند واسطه به اعراب نجد می‌رسید. در دیوان این دو شاعر و یا در تذکره‌ها به‌وضوح ذکر شده است که این دوبیتی‌ها «به طرز باباطاهر» سروده شده‌اند.

شعرای عصر قاجار و دوره بازگشت ادبی می‌کوشیدند اشعاری به تقلید از سروده‌های شاعران مطرح گذشته بسرایند و از نازک‌خیالی‌ها و ترکیبات پیچیده‌ای که در سبک هندی مطرح بود، دوری گزینند.

«شاعران دوره بازگشت درحقیقت نخستین سبک‌شناسان ایران هستند یا نخستین کسانی هستند که بدون اینکه خود بدانند، به مطالعات سبک‌شناسی اشتغال ورزیدند. سبک‌شناسی فی‌الواقع بدون اینکه نامی داشته باشد، در همین دوره آغاز می‌شود؛ زیرا شاعران برای تقلیدهای درست، مجبور بودند به همه جوانب مختصات زبانی و فکری و ادبی آثار قدما دقیق شوند و آنها را به‌نیکی بیاموزند.» (شمیسا، 1382: 320).

ایزدی کازرونی

شیخ محمدخان کازرونی متخلص به «ایزدی» از شاعران قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است. جدّ اعلایش ـ شیخ ناصرخان ـ تازی‌نژاد و از اعراب نجد بوده که به بوشهر رفته، تبعۀ ایران شده و چندین سال حکمران این شهر بوده است. پدرش ـ شیخ عبدالله‌خان ـ در بوشهر متولّد شده و در محلۀ عُلیایِ کازرون رحل اقامت افکنده است (رکن‌زاده آدمیت، 1337-1340: 1/382؛ سلامی کازرونی، 1381: 46). دختر کلبعلی‌خان افشار کازرونی که چهارده سال (تا حدود 1240ق) بر کازرون حکومت نمود، به همسری شیخ عبدالله‌خان درآمد که ثمرۀ این ازدواج، تولد شیخ محمدخان ایزدی به سال 1255ق بود (دیوان‌بیگی، 1364: 209؛ مظلوم‌زاده، 1381: 120). ایزدی پس از تحصیل مقدماتِ علومِ عصرِ خود از جمله صرف و نحو و معانی و بیان و معاشرت با صوفیان، رهسپار هندوستان شد و دیوانِ اشعارش را در بمبئی به طبع رساند (دیوان‌بیگی، 1364: 208؛ شعاع شیرازی، 1380: 67). پس از آن به شیراز رفت. پس از دو سال اقامت در این شهر عازم تهران شد و چهار یا پنج سال در پایتخت با فضلا و دانشمندان معاشرت کرد (رکن‌زاده آدمیت: همان‌جا؛ شعاع شیرازی: همان‌جا) و به «فصیح‌الملک» ملقّب شد (داور، 1371: 79). آنگاه به شیراز بازگشت و هفت سال از زندگی خود را در انزوا گذرانید و گاهی نیز به کازرون سفر می‌کرد (شعاع شیرازی: همان‌جا). ایزدی سرانجام در شوّال سال 1322ق در شیراز درگذشت و در بقعۀ بی‌بی‌دختران این شهر مدفون شد (رکن‌زاده آدمیت، 1337-1340: 1/387).

تنها اثر موجود ایزدی دیوان اوست که مثنوی‌های عشق‌نامه (سروده‌شده به سال 1305ق و در مدت چهار ماه)، حسن‌نامه (تاریخ اتمام: ربیع‌الثانی 1306ق)، غزلیات، یک ترکیب‌بند، یک ترجیع‌بند، یک مسمط و تعدادی رباعی و دوبیتی را دربردارد. همچنین او مثنوی‌ای با عنوان مطلع‌الانوار در اواخر عمر در شیراز به نظم درآورد (شعاع شیرازی: همان‌جا) که در حال حاضر، اطلاعی از آن در دست نیست.

در دیوان ایزدی کازرونی (1308: 104-109) پنجاه‌ودو دوبیتی تحت عنوان «رباعیات لری به طرز باباطاهر همدانی علیه الرحمه» آمده است. هشت دوبیتی از همین مجموعه نیز با اندک تفاوتی با عنوان «به طرز باباطاهر عریان فرموده» در تذکره شکرستان پارس (شعاع شیرازی: 1392: 252-253) مشاهده می‌شود. به هر حال، همان‌گونه که پیش از این اشاره کردیم، انواع قالب‌های شعری در دیوان ایزدی وجود دارد. مسلّماً ایزدی در سرودن قصاید، غزلیات، مسمط و... همانند دیگر شاعران دوره بازگشت به شاعر یا شاعرانی از قدما نظر داشته است که جهت رعایت اختصار از بررسی آنها خودداری می‌کنیم. در ادامه، عواملی که تلاش ایزدی برای پیروی از سبک باباطاهر را به توفیق نزدیک می‌کند و نیز عواملی که میان اشعار او و اشعار باباطاهر تفاوت ایجاد می‌نماید، بررسی می‌کنیم.

عوامل مشابهت سبکی

الف) کلمات لری و حرکت‌گذاری واژه‌ها: ایزدی به‌خوبی از برخی واژه‌های لری موجود در دوبیتی‌های باباطاهر بهره برده است. همچنین حرکت‌گذاری واژه‌ها در تلقین لری بودن دوبیتی‌ها در دیوان ایزدی نقشی اساسی دارد[1] تا بدانجا که بدون حرکت‌گذاری، برخی از دوبیتی‌ها به زبان فارسی رسمی می‌نماید:

 

سحرگاهان نقاب از رو برافکند

 

به عارض طرّه گیسو برافکند

دلم بوسی طمع کرد از لبانش

 

گره بر گوشه ابرو برافکند

(ایزدی کازرونی، 1308: 105)

این دوبیتی در چاپ سنگی دیوان به همین صورت و بدون حرکت‌گذاری به طبع رسیده، امّا در اکثر موارد، حرکت‌گذاری به نزدیک شدن دوبیتی‌ها به طرز باباطاهر یاری می‌رساند؛ مانند:

بتی دارُم که رحم اندر دلِش نی

 

وفا یک ذرّه در آب و گلِش نی

چو مو هر کس به زلفش دل ببنده

 

بغیر تیره‌روزی حاصلِش نی

(همان: 109)

ایزدی از واژه‌های لری بسیاری بهره برده که در ترانه‌های باباطاهر هم دیده می‌شوند:

دلی از آتش غم سوته دیرُم

 

تنی مانند زر در بوته دیرُم

چه غم گر قالبم از جان تهی شد؟

 

که صد جان در لبت اندوته دیرُم

(همان: 107)

«دیرُم» و «دیری» به جای «دارم» و «داری» در موارد متعددی استفاده شده (ص104، 105، 107، 108). نمونه‌ای از استفاده باباطاهر از این لغت:

تن محنت‌کشی دیرم خدایا

 

دل حسرت‌کشی دیرم خدایا

ز شوق مسکن و داد غریبی

 

به سینه آتشی دیرم خدایا

(باباطاهر، 1311: 1؛ نیز در 3، 5، 6 و...)

از دیگر واژه‌های لری می‌توان به «نه‌وابُو»[2] (= نباشد، ص105، 107)، «مو» (= من، ص105، 107، 108)، «بشُم» (= بروم، ص105)، «هشتُم» (= گذاشتم، ص106)، «بی» (= است، ص106، 107، 108)، «نی» (= نیست، ص107، 109)، «سوته» (= سوخته، ص107، 108)، «اندوته» (= اندوخته، ص107)، «شو» (= شب، ص108) و «می‌کری» (= می‌کنی، ص108) اشاره کرد که در ترانه‌های باباطاهر هم به کار رفته‌اند. «خُو» (= خواب) نیز گرچه در ترانه‌های باباطاهر نیامده، امّا به‌خوبی استفاده شده است:

به خو خورشید می‌دیدم شبانگه

 

گشودم دیدگان، دیدم که روشه

(همان: 106)

ب) استفاده از تعبیرات، ترکیبات و مضمون‌هایی که در دوبیتی‌های باباطاهر هم دیده می‌شود. چند نمونه از این موارد را در زیر می‌آوریم؛ با ذکر این نکته که به یک مثال برای هر موضوع بسنده می‌کنیم:

- خطاب «ای دوست»:

باباطاهر (1311: 19):

سگت گر پا نهد بر چشمم ای دوست

 

به مژگان خاک راهش روته دیرم

ایزدی (1308: 104):

ز عشقت کار و باری دیرُم ای دوست

 

ولی بیهوده کاری دیرُم ای دوست

- هزاران دل در زلف معشوق:

باباطاهر (1311: 44):

ز مشک چین سیه‌تر سنبلت بی

 

هزاران دل به قید کاکلت بی

ایزدی (1308: 104):

دو زُلفت موبه‌مو کاویدُم ای دوست

 

 

هزاران دل پریشان دیدُم ای دوست

 

- روزگار پریشان:

باباطاهر (1311: 51):

پسندی خوار و زارم تا کی و چند

 

پریشون‌روزگارم تا کی و چند

ایزدی (1308: 104):

به زلفان تو تا بستُم دل خویش

 

پریشان روزگاری دیرُم ای دوست

- دیوانگی دل:

باباطاهر (1311: 10):

دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ

 

نذونم مو که دیرم نام یا ننگ

ایزدی (1308: 105):

دل دیوانه‌ای دیرم به بندت

 

سر پُرشُوری آنهم در کمندت

- قسم به روی ماه یار:

باباطاهر (1311: 52):

به روی ماهت ای ماه ده و چار

 

به سرو قدت ای زیبنده رفتار

ایزدی (1308: 105):

به روی چون مه تابانت ای دوست

 

به چشم و ابروی فتّانت ای دوست

- ناله شبانه‌روزی از فراق:

باباطاهر (1311: 8):

مو که سر در بیابونم شو و روز

 

سرشک از دیده بارونم شو و روز

ایزدی (1308: 105):

شبان تا روز نالُم از فراقت

 

دلم دیوانه شد از اشتیاقت

- دین و آیین:

باباطاهر (1311: 22):

به عالم کس مبادا چون من آیین

 

مو آیین کس مبو در دین و آیین

ایزدی (1308: 105):

تو که عاشق‌کُشیت آیین و دینه

 

مو عاشق دین و آیینت بنازُم

- دشمنی با فلک:

باباطاهر (1311: 17):

به آهی گنبد خضرا بسوجم

 

فلک را جمله سرتاپا بسوجم

بسوجم ارنه کارم را بساجی

 

چه فرمایی بساجی یا بسوجم

ایزدی (1308: 105):

بجز نرمی ندارُم چاره یارا

 

عدویی سخت چون افلاک دیرُم

- صحراگردی عاشق:

باباطاهر (1311: 40):

بواجی که چرا ته بی‌قراری

 

مگر پرورده باد بهاری

چرا گردی به کوه و دشت و صحرا

 

به جان ته ندارم اختیاری

ایزدی (1308: 106):

ز عشقت سر به صحرا هشتُم ای دوست

 

نهال نامرادی کشتُم ای دوست

- بی‌ارزشی تمام جهان در برابر معشوق:

باباطاهر (1311: 19):

هزاران ملک دنیا گر بدارم

 

هزاران ملک عقبی گر بدارم

بوره ته دلبرم تا با تو واژم

 

که بی روی تو آن را گر بدارم

ایزدی (1308: 106):

همه ملک جهان و از تو مویی

 

سراسر گلستان و از تو بویی

- خطاب به مسلمانان:

باباطاهر (1311: 7):

مسلمانان سه درد آمو به یکبار

 

غریبی و اسیری و غم یار

ایزدی (1308: 106):

مسلمانان نه عشقه دینُم اینه

 

ملامت کم کنید، آیینُم اینه

- همه هستی جلوه‌ای از معشوق (خداوند) است:

باباطاهر (1311: 4):

خوشا آنون که از پا سر نذونند

 

میان شعله خشک و تر نذونند

کنشت و کعبه و بت‌خانه و دیر

 

سرایی خالی از دلبر نذونند

ایزدی (1308: 107):

به بتخانه شدم روی تو دیدُم

 

به مسجد آمدم کوی تو دیدُم

چه زاهد، چه کشیش و چه برهمن

 

سراسر رویشان سوی تو دیدُم

پ) در دوبیتی‌های ایزدی همچون ترانه‌های باباطاهر موضوعات متعددی مشاهده می‌شود و تنها خطاب به یار و مسائل عاشقانه وجود ندارد؛ به‌عنوان نمونه از باباطاهر (1311: 9):

خداوندا به فریاد دلم رس

 

کس بی‌کس تویی مو مانده بی‌کس

همه گویند طاهر کس نداره

 

خدا یار منه چه حاجت کس

و از ایزدی (1308: 107):

خداوندا گل از تو خار از تو

 

نوای بلبلان زار از تو

تو گل از شاخسار آری به بازار

 

که گلزار از تو و بازار از تو

ت) آرایه‌های ادبی: آرایه‌های ادبی در دوبیتی‌های باباطاهر عموماً تشبیهات و استعاره‌های ساده است. ایزدی از این ویژگی نیز به‌خوبی پیروی کرده است؛ مثلاً تشبیه مژگان به تیر از باباطاهر (1311: 42):

ز مژگان خدنگش خورده‌ام تیر

 

که ناسورش به هر دم تازه‌تر بی

که ایزدی (1308: 106) علاوه بر تشبیه مژگان معشوق به تیر، ابروی او را نیز به کمان تشبیه می‌کند:

ز ابرو و مژه تیر و کمان ساز

 

کمین بگشا و نخجیری کن ای دوست

و یا تشبیه دل به شیشه، از باباطاهر (1311: 39):

دلی نازک مثال شیشه‌ام بی

 

اگر آهی کشم اندیشه‌ام بی

نمونه آن در دوبیتی‌های ایزدی (1308: 107):

ز دست دلبران بی‌مروّت

 

شکسته شیشه پرخون دل مو

و یا «سنبل» که استعاره از زلف معشوق است و در اشعار باباطاهر (1311: 8) و ایزدی (1308: 107) دیده می‌شود. حتّی ادات تشبیه «مثال» در هر دو مجموعه شعری آمده است؛ باباطاهر (1311: 26):

دل عاشق مثال چوب تر بی

 

سری سوجه سری خونابه ریجه

ایزدی (1308: 107):

تو پنداری مثال خون مو بی

 

کم[3] آتش درزدی، سُختی بِرِشتی

عوامل مغایرت سبکی

الف) واژه‌های غیرلری و رسمی: گرچه اشاره کردیم که ایزدی «دیرُم» را به جای «دارم» استفاده می‌کند، امّا همواره چنین نیست:

بتی دارُم که رحم اندر دلِش نی

 

وفا یک ذرّه در آب و گلِش نی

(ایزدی کازرونی، 1308: 109؛ نیز در 105 و 106)

واژه‌های ادبی، عرفانی و... در این دوبیتی‌ها کم نیست؛ کلماتی که در دوبیتی‌های باباطاهر دیده نمی‌شوند: «کاویدم» (ص104 و 109)، «نوشخند» (ص105)، «پیکان» (ص105)، «فتّان» (ص105)، «عارض» (ص105، 107)، «نقاب» (ص105)، «طرّه» (ص105، 106، 107)، «مستور» (ص105)، «صاف و دُرد» (ص105)، «عدو» (ص105)، «ناقوس» (ص105)، «سالوس» (ص105)، «ریا»، (ص105)، «زهد» (ص105)، «کابین» (ص105)، «کلیسا» (ص105)، «بهل» (ص106)، «مجروح» (ص106)، «سبحه» (ص106)، «دستار» (ص106)، «ره‌توشه» (ص107)، «دروا» (ص107)، «موزه» (ص107)، «آژیده» (ص108) و... . برخی از این واژه‌ها همچون «سالوس»، «ریا»، «مستور»، «زهد»، «سبحه»، «دستار» و «کلیسا» باید برگرفته از ادبیات عرفانی پس از باباطاهر به‌ویژه اشعار حافظ شیرازی باشد. واضح است که مضمون ابیاتی که هر یک از این واژه‌ها در آنها به کار رفته، با مضمون دوبیتی‌های باباطاهر تفاوت دارد.

در یک نگاهِ کلی و به نسبت دوبیتی‌های باباطاهر (و فارغ از اینکه زبان این دوبیتی‌ها در طول زمان به فارسی رسمی نزدیک شده‌اند)، ایزدی از واژه‌های لری کمتری بهره برده است. در اغلب موارد، صرفاً حرکت‌گذاری و یا شکسته‌نویسی، دوبیتی‌ها را به دوبیتی‌های باباطاهر نزدیک می‌کند؛ مثلاً «ترسه»، «مجروحه»، «لخت‌لخته»، «سخته»، «دونه» و «درخته» در ابیات زیر:

دلم زان طرّه پرتاب ترسه

 

که مجروحه ز مشک ناب ترسه

(همان: 106)

دلم چون گل از این غم لخت‌لخته

 

که پایم پُر ز خار و راه سخته

چه دونه حال مرغان گرفتار

 

هر آن مرغی که بر شاخ درخته

(همان: همان‌جا)

و یا آنجا که برای هم‌قافیه شدن با «اشتیاق»، از کلمه «سراق» به جای «سراغ» استفاده کرده که نه در دیوان باباطاهر به کار رفته و نه در دیگر متون معتبر ادبی:

نه چندان از سر کوی تو دورُم

 

که از باد صبا گیرُم سراقت

(همان: 105)

تعبیر ریخته شدن زلف بر رو به «پاشیده داشتن» آن هم جدید است و باباطاهر از «ریته داشتن» استفاده کرده است:

باباطاهر (1311: 34):

مسلسل زلف بر رو ریته دیری

 

گل و سنبل به هم آمیته دیری

ایزدی (1308: 108):

سیه‌زلفان به رو پاشیده دیری

 

بساط نیکوان برچیده دیری

 

به نظر می‌رسد ایزدی با توجه به آشنایی احتمالی با گویش لری جنوب کشور ـ نورآباد ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد که به نسبت لریِ لرستان به فارسی نزدیک‌تر است ـ این ابیات را سروده باشد[4]. مثلاً عبارت «سُختی بِرِشتی» (= سوزاندی و برشته کردی، ص107) به گویش باباطاهر شباهتی ندارد. وی از «برشتن» بهره نبرده و به جای «سُختن» هم از «سُوتن» و «سوجیدن» استفاده کرده است:

بسوجم تا بسوجانم دلت را

 

در آذر چوب تر تنها نسوجی

(باباطاهر، 1311: 32)

تنی که نیست ثابت در ره عشق

 

ذره ذره به آتش سوتن اولی

(همان: 40)

واژه‌هایی چون «فِرِهْ» (ایزدی کازرونی، 1308: 108) به معنای «بسیار» هم با اینکه لری است، در دیوان باباطاهر دیده نمی‌شود امّا در عوض ایزدی بسیاری از واژه‌هایِ لریِ اصیلِ موجود در اشعار باباطاهر را استفاده نکرده است؛ مثلاً در ده دوبیتی آغازین دیوان باباطاهر این واژه‌های رایج به کار رفته که در دوبیتی‌های ایزدی از آنها استفاده نشده است: «ته» به جای «تو» (ص1 و 2)، «نذانی» (ص1)، «واکره» به معنی «باز کند» (ص2)، «آلاله» (ص2) و «وسی» در معنی «بسی» (ص2).

ب) مضامین و یا اندیشه‌هایی که در دوبیتی‌های باباطاهر دیده نمی‌شوند:

دوبیتی زیر که مضمونی خیامی و غم‌گریزانه دارد:

بده ساقی اگر صافه اگر دُرد

 

غم عالم مگر تا کی توان خورد؟

بجز عشق رُخ زیبای جانان

 

از این عالم چه با خود می‌توان برد؟

(ایزدی، 1308: 105)

متفاوت با اندیشه باباطاهر است که به استقبال غم می‌شتابد و گرچه می‌نالد، امّا از آن گریزان نیست:

غم عالم نصیب جان ما بی

 

به درد ما فراغت کیمیا بی

(باباطاهر، 1311: 36)

همچنین خطاب به ساقی در این دوبیتی متأثر از ساقی‌نامه‌هایی است که پس از نظامی و به‌ویژه از دوره حافظ شیرازی در ادبیات فارسی سروده شدند و چنین مواردی در اشعار باباطاهر مشاهده نمی‌شود (رک: صفا، 1378: 3/334-335).

مضمون این دوبیتی ایزدی (1308: 105):

الهی کس چو مو مجنون نه‌وابُو

 

سر اندر کوه و در هامون نه‌وابُو

نه‌وابو تیره‌بختی همچو بختُم

 

دلی همچون دلُم پرخون نه‌وابُو

نیز با این ترانه باباطاهر (1311: 5):

خوشا آنون که هِر از بِر ندانند

 

نه حرفی وانویسند نه بخوانند

چو مجنون رو نهند اندر بیابان

 

در این کوها رون آهو چرانند

متضاد است.

دوبیتی‌های زیر از ایزدی (1308: 106) نیز داستان شیخ صنعان را به یاد می‌آورد که در ترانه‌های باباطاهر به چنین مضمونی اشاره نشده است:

به رویت تا سیه‌زلفان پریشه

 

بت و زنّارمان آیین و کیشه

بهل تا جمله ترسایان بگویند

 

مسلمان بین که در دین کشیشه

***

بت ترسا به کیش خویش خواندُم

 

به شوخی سوی ترسایی کشاندُم

چه دیدُم تا صلیبش دام ره بی

 

دل دیوانه از بندش رهاندُم

پ) ایزدی گاه به آرایه‌های ادبی توجه داشته که شعر را تا حدودی از سادگی گفتار دوبیتی‌ها دور می‌کند؛ مثلاً جناس میان «کشیش»، «کیش» و «خویش» در بیت زیر:

کشیشانم به کیش خویش خوانند

 

تو می‌دانی که نه اینم نه آنم

(ایزدی کازرونی، 1308: 106)

و یا مناظره زیر که به اشعار دوره‌های بعد از عصر باباطاهر شباهت دارد:

به دل گفتُم ز جنّت، گفت رُوشه

 

ز دوزخ گفتُمش، گفتا که خُوشه

سخن گفتُم ز طوبی، گفت بالاش

 

بگفتُم حشر، گفتا گفتگوُشه

(همان: 106)

نیز تشبیه مرکب و تصنّعی زیر:

خط سبزی که بر عارض نوشتی

 

ز مشکین خال گردش نقطه هشتی

تو پنداری مثال خون مو بی

 

کم آتش درزدی، سُختی بِرِشتی

(همان: 107)

ت) کلمات عربی در دوبیتی‌های ایزدی بیشتر از اشعار باباطاهر است. به‌عنوان مثال، باباطاهر (1311: 100) از تعبیر ساده «کمان ابرو» بهره می‌برد، درحالی‌که ایزدی (1308: 106) از «مقوّس ابروان» استفاده می‌کند.

در پایان باید یادآور شویم که شباهت‌ها و تفاوت‌های ترانه‌های باباطاهر و ایزدی کازرونی بیش از این موارد است. نگارندگان مثال‌های متعددی در این زمینه گردآوری کرده‌اند، امّا به دلیل مجال اندک آن را به یادداشت دیگری موکول می‌کنند.

 

گزیده منابع

ایزدی کازرونی، محمد (1308ق)، دیوان ایزدی کازرونی، مطبع دت‌پرسا پریس، بمبئی.

باباطاهر همدانی (1311)، دیوان باباطاهر عریان، ضمیمه سال هفتم مجله ارمغان، چاپ دوم، مطبع ارمغان، تهران.

داور، شیخ مفید (1371)، تذکره مرآت‌الفصاحه، با تصحیح و تکمیل و افزوده‌های دکتر محمود طاووسی، نوید شیراز، شیراز.

دیوان‌بیگی، سید احمد (1364)، حدیقةالشعراء، جلد اول، با تصحیح و تکمیل و تحشیه دکتر عبدالحسین نوایی، زرّین، تهران.

رکن‌زاده آدمیت، محمدحسین (1337-1340)، دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، اسلامیه و خیام، تهران.

سلامی کازرونی، صدرالسادات (1381)، آثارالرضا، پژوهش زهرا خوش‌بویی و موسی مطهری‌زاده، کازرونیه، تهران.

شعاع شیرازی، محمدحسین (1392)، تذکره شکرستان پارس، مقدمه، تصحیح و تعلیقات عبدالرسول فروتن، مجمع ذخائر اسلامی، قم.

شمیسا، سیروس (1382)، سبک‌شناسی شعر، چاپ نهم، فردوس، تهران.

صفا، ذبیح‌الله (1378)، تاریخ ادبیات در ایران، چاپ هشتم، فردوس، تهران.

مظلوم‌زاده، محمدمهدی (1381)، «ایزدی کازرونی»، کازرونیه، دفتر اول، به کوشش عمادالدین شیخ‌الحکمایی، کازرونیه، تهران.

همایونی، صادق (1383)، «ایزدی کازرونی و ترانه‌های محلی»، کتاب ماه هنر، شماره 67 و 68، ص62-68.

 



[1]. در ادامه، حرکت‌گذاری تمام آنچه از اشعار ایزدی نقل می‌کنیم، عیناً همان است که در دیوان وی آمده است.

[2]. در دوبیتی‌های باباطاهر «نه‌وابو» به کار نرفته، اما دو بار «وابو» استفاده شده است (باباطاهر، 1311: 7 و 20). البته افعال «وانبی» (همان: 9) و «نه‌بو» (همان: 53) نیز دیده می‌شود.

[3]. نمونه‌ای از این جابجایی ضمیر «که + م»، در اشعار باباطاهر (1311: 22) هم به صورت «مُش» هست:

هر آنکو حال مش باور نمی‌بو

 

مو آیین بی مو آیین بی مو آیین

 [4]. همایونی (1383: 65) می‌نویسد: «اگرچه بافت کلمات و لغات کلاً با لهجه کازرونی است ولی در عین‏ حال او به نحو زیبایی از تلفظ صحیح آنها سود جسته است.» باید در این مورد افزود که لهجه کازرونی با گویشی که ایزدی در این دوبیتی‌ها از آن استفاده کرده، غالباً متفاوت است و ایزدی برآن بوده که به لهجه لری دوبیتی بسراید.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 20:42 توسط عبدالرسول فروتن| |

ملا غلامعلی خشتی متخلص به «فانی» فرزند ملا علی‌اکبر، شاعر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری است. سال تولد او مشخص نیست. وی اصالتاً برازجانی بوده، از این رو در تذکره مرآت‌الفصاحه «فانی برازجانی» معرفی شده، اما در خشت از توابع کازرون سکونت داشته است. فانی برای تحصیل به شیراز رفت و انواع علوم عقلی را در آنجا فراگرفت. او چندی نیز ساکن تهران بوده است، اما اینکه چند سال در این شهر بوده و در چه سالی به شیراز بازگشته مشخص نیست. به هر حال دیوان‌بیگی از تدریس وی در سال 1303 هـ در شیراز سخن می‌گوید و اینکه در آن زمان او در زمره فضلا و حکما و ادبا محسوب می‌شده است. پس از آن دیگر اطلاعی از وی در دست نیست. برخی وفات فانی خشتی را در حدود سال 1310 هـ می‌دانند که البته نباید فراتر از حدس باشد.

مطلب فوق، بخشی از مقاله این حقیر با عنوان «ترجیع‌بندی نویافته از فانی خشتی» است که در شماره 54 و 55 مجله گزارش میراث منتشر شد. متن کامل این مقاله را می‌توانید با کلیک کردن بر اینجا دانلود کنید.

توضیح این نکته ضرورت دارد که سه مورد تغییر در متن شعر ـ بدون هماهنگی با این بنده ـ اعمال شده است که اتفاقا تمام این موارد اشتباه هستند و قرار است در شماره بعد مجله، این اصلاحات چاپ شوند. این موارد عبارتند از:

1-     صفحه 19، ستون سمت راست، سطر 19: «لمن الملک، لله الواحد» صحیح است.
2-     صفحه 19، ستون سمت راست، سطر آخر: مصراع بدون شک «وی کفت بحر بی‌کرانه جود» است.
3-     صفحه 19، ستون سمت چپ، سطر 13: در نسخه صراحتاً «ساقی ماده» آمده است.


نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 17:45 توسط عبدالرسول فروتن| |

مقاله کوتاهی که در زیر به نقل آن می‌پردازیم، درباره عالمی است از دیار کازرون که در بیست و یک سالگی به همراه پدر خود راهی بندر همسایه ما ـ بوشهر ـ شده و از این‌رو به «بوشهری» شهرت یافته است. به هر حال، کازرونیان بسیاری از همان زمان قاجار - که این بندر رو به آبادانی گذاشت ـ به آنجا رفتند و به علم و دانش یا عمران و آبادی و تجارت و ... پرداختند. بررسی شخصیت و خدمات چنین اشخاصی هم برای تاریخ کازرون و هم برای تاریخ بوشهر مفید است. نکته قابل توجه در باب محمدشفیع کازرونی، احاطه او بر مسائل طبی است؛ همان‌گونه که دیگر عالمان کازرونی مقیم بوشهر چون شیخ‌الحکماء کازرونی هم طبابت می‌کردند.

***

[کازرونی] بوشهری، محمد شفیع، عالم جامع شیعی قرن سیزدهم و چهاردهم. در 1270، در کازرون متولد شد و تحت تربیت پدرش، سیدمحمدتقی موسوی، از زاهدان و عابدان بزرگ عصر خویش، پرورش یافت. در 1291 با پدرش به بوشهر رفت و از آنجا به عتبات عراق مشرف گردید و در سامرا نزد سید محمدحسن شیرازی (1230ـ1312) معروف به «میرزای بزرگ»، به تحصیل فقه و اصول پرداخت و از شاگردان سرشناس میرزا شد. بوشهری در طب نیز اطلاعات وسیعی کسب کرد به طوری که معالجات عجیبی از او مشاهده می‌شد. وی در حوزه درس عده‌ای از فضلا، از جمله میرزا علی آقا، فرزند میرزای شیرازی، نیز حاضر می‌شد، و تا 1310 در سامرا بود و همان سال به بوشهر بازگشت. در بوشهر به تدریس و نشر احکام پرداخت و مرجع امور مردم از خاص و عام گردید. در 1329 با خانواده‌اش به زیارت عتبات رفت و در نجف بیمار شد و روز هفتم ربیع الاول همان سال وفات یافت و در وادی‌السلام به خاک سپرده شد. وی در فقه و اصول بسیار متبحر بود و تألیفاتی از او باقی مانده است.

فرزندش، سید محمدتقی، از فضلای سرشناس به شمار می‌رفت و از شاگردان میرزا محمدتقی شیرازی و علاّمه حاج حسن کُبّه بود. فرزند دیگر بوشهری، سید محمدمهدی، نه ماه پس از پدر در سامرا درگذشت و همانجا مدفون شد (آقابزرگ طهرانی ، 1404، جزء1، قسم 2، ص 840ـ841؛ همو، 1362ش ، ص 147ـ148). 

منابع :
محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة، جزء1: (1) نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد 1404؛ (2) همو، میرزای شیرازی: ترجمة هدیة الرازی الی الامام المجدد الشیرازی، تهران 1362 ش .
/ داود الهامی / دانشنامه جهان اسلام

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 0:37 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید علی مجتهد کازرونی از حکما، فقها و ادیبان کمتر شناخته‌شدة کازرون است. از استادی شنیدم که سنگ مزار نفیس وی را، در حافظیة شیراز، به‌تازگی دزدیده و سنگی ساده بر آرامگاه وی نهاده‌اند؛ والعُهدَةُ علی الرّاوی.

باری، آنچه ذیل این سطور آمده است، زندگی‌نامه و منتخبی از اشعار اوست که در کتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‌سرایان فارس (جلد دوم، 1338، ص 578 تا 594) درج شده است:

 

رحمت کازرونی

متولد 1278، متوفی 1343

حاج سید علی حکیم کازرونی متخلص به «رحمت» فرزند حاج سید عباس مجتهد طباطبایی کازرونی معروف به حاج مجتهد. از فقها و مجتهدین و عرفاء و حکماء اشراقی و شعراء دانشمند معاصر است، و چون در ماه ذی‌حجه متولد شده بود او را حاج سید علی می‌خواندند، و الّا استطاعت زیارت خانۀ خدا را نداشت.

نگارنده (رکن‌زاده آدمیت) مکرر درک فیض محضرش را کرده و اغلب در خدمت مرحوم رحیم آقا طریقت (که از شاگردان او و از اساتید منطق نگارنده بود) در محضر درس آن علامۀ عصر حضور یافته و گاهی اظهار علم را سری جنبانیده است ولو چیزی نفهمیده که هنوز جوان و مشغول تحصیل مقدمات بوده است.

باری این مرد بزرگ در تمام علوم عصر خود اعم از فقه و اصول و تفسیر و حدیث و منطق و کلام و حکمت و نطق و خطابه و ادبیات فارسی و عربی و ریاضیات سرآمد اقران بوده، به‌ویژه در حکمت اشراق که استاد مسلّم می‌بود و در شاعری و سخن‌پردازی و احاطه به فنون سخن‌سرایی نیز طبعی غرّا و مهارتی تام داشت و «رحمت» تخلص می‌کرد.

گاهی به منبر می‌رفت و مردم را ارشاد می‌فرمود و خواص از مفاوضتش استفاده می‌کردند و عوام به تحریک قشریون و اهل ظاهر مرتدش می‌پنداشتند.

حکیم در هفت سالگی (سال 1285) از کازرون به شیراز رفت و در مکتب خواندن و نوشتن فارسی را بیاموخت و تحصیل را ادامه می‌داد که خبر فوت پدرش رسید، ناچار به کازرون برگشت و پس از انجام امور خانوادگی مجدداً به شیراز رفت (1291) و در یکی از حجرات مدرسۀ آقاباباخان مشغول تحصیل شد.

مقدمات و ادبیات عربی را در خدمت حاج سید محمّدعلی کازرونی فراگرفت و حکمت را در محضر درس حاج شیخ احمد معروف به شانه‌ساز و فقه و اصول را نزد شیخ محمّدحسین مجتهد شیرازی آموخت، و در ضمن تحصیل و تکمیل معلومات خود نیز به طلاب علوم دینیه درس می‌داد و پس از دوازده سال استفاده و افاده به نجف اشرف رفت و در محضر درس بسیاری از فقها و مجتهدین آن شهر خصوصاً آخوند مولا محمّدکاظم خراسانی علوم منقوله را تکمیل کرد، و دوازده سال در نجف بود تا سال 1315 که به موطن و مولد خود (کازرون) برگشت و اهالی آن شهر مقدم او را گرامی داشتند و بنابر اصرار اهالی تا سال 1319 در آنجا اقامت داشت، در آن سال به شیراز رفت و در مسجد نو حجره‌ای گرفت و به تدریس مشغول شد، و در شاهچراغ امامت می‌کرد و در مدرسۀ مقیمیه و خانۀ نشیمن خود کتاب های حکمی مِن‌جمله اسفار اربعه و فصوص الحکم را درس می‌داد و از جمله شاگردانش آن‌هایی را که می‌شناسم و با نگارنده دوست بودند، مرحومین حاج شیخ محمّدکریم سرپله و رحیم آقا طریقت و آقای میرزا محمّدعلی موحد بودند که همه از دانشمندان معاصر محسوب شده و می‌شوند.

مرحوم رحمت با آنکه در حکمت الهی و فلسفۀ یونانی تبحر داشته است مردی عابد و زاهد و عارف  مشرب بوده و عبادات اسلامی مأثور از ائمۀ اطهار را کاملاً به جای می‌آورده و در فروع دین متعبد بوده است، و در مجلس مرحوم مجدالاشراف قطب سلسلۀ ذهبیه حضور پیدا می‌کرده و از او استفادۀ معنوی می‌برده است و چون در ایران ندای مشروطه و آزادی بلند شد، به تقویت این فکر کوشید و دو رساله به فارسی و عربی در تمجید عدل و داد و آزادی نوشت و نیز در تأسیس مدارس جدیده سعی وافی مبذول داشت.

حکیم با آن که خود مجتهد مسلّم بود و پدرش نیز فقیه بوده با آن دسته از  فقها که جنبۀ ریاکاری و عوام فریبی داشتند و اصولاً با ریاکاران و خشک‌مقدسان از هر طبقه و صنفی که بودند میانۀ خوبی نداشت و آن‌ها هم در آزار او کوتاهی نمی‌کردند، و من از خودش شنیدم که گفت: « من از لذات دنیا به شرب قلیان اکتفا کرده‌ام و آخوندها این را هم نمی‌توانند ببینند و شهرت داده‌اند که در قلیان چرس می‌گذارم و می‌کشم.»

از حکیم سه فرزند ذکور باقیمانده به نام‌های: سید محمّد احیانی و سید حسام‌الدین مجتهدزاده و سیدحسین مجتهدزاده و هر سه تا این تاریخ در قید حیات هستند و حکیم در روز پنجشنبه هجدهم رجب سال 1343 در شیراز به رحمت ایزدی پیوست و در تکیۀ حافظیه مدفون شد.

تألیفاتش: 1. دورۀ اصول 2. دیوان اشعار فارسی و عربی (در شیراز چاپ شده) 3. دو رساله در فواید مشروطه (چاپ شده)

اکنون پاره‌ای از اشعارش را از دیوان او که به سعی و همت علینقی بهروزی در شیراز چاپ شده در اینجا نقل می‌کنیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:41 توسط عبدالرسول فروتن| |

منظومۀ «شرح حج گزاردن یک لر» از واله کازرونی

در یادداشت پیشین که به زندگی و اشعار واله کازرونی اختصاص  داشت، به تعدادی از ابیات این مثنوی اشاره شد. به دلیل استقبال برخی از دوستان و درخواست آنان مبنی بر قرار دادن تمام ابیات این شعر، اطاعت امر می‌کنیم و این سروده زیبا را می‌آوریم:

1.      در لرستان به دهی دی گذر افتاد مرا

به لر ریش‌سفیدی نظر افتاد مرا

 

2.      گفتم: «ای قائد فرخنده چه باشد نامت؟

که ز دیدار جمال تو شدم در دامت»

 

3.      سر و ریشش حرکت داد و مرا گفت جواب

با دوصد قهر و دوصد خشم و دوصد غیظ و عتاب:

 

4.      «اَر نَبیدی تو سید، جون جدت، ریش بوات

اشکنیدم سرته، دندلته[1]، دستل[2] و پات»

 

5.      گفتم: «ای مؤمن دیندار چه بُد تقصیرم

که به خشمی تو و خواهی بکشی با تیرم؟»

 

6.      گفت: «مَریگو[3] تیلت[4] کوره، مُنَه[5] نیشناسی؟

که مو خُم[6] رهتمه[7] مکه وَ ره عبّاسی[8]

 

7.      ایسو[9] خُم حاجی‌ام از مکه و پار اومدمه

شیخ رسول بای[10] مو بید، ره سه‌کنار[11] اومدمه»

 

8.      گفتم: «ای حاجی ناجی تو بیا محض خدا

حالت مکه خود نقل نما سر تا پا»

 

9.      گفت: «بنشین وَ[12] برم تا که وسیت[13] گپ بزنم

حالت مکه خُم جلمه[14] وسیت قصه کنم

 

10.  پار خان اومه وَ خونه‌م...


برچسب‌ها: واله کازرونی, شعر لری, شاعران کازرون, حاجی لر
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 12:12 توسط عبدالرسول فروتن| |

واله از شاعران متأخر دیار کازرون است. در زیر ترجمة احوال وی را از کتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‌سرایان فارس نقل خواهیم کرد. دو شعر نیز در ادامه از وی خواهد آمد که هر دو از جهاتی اهمیت دارند. اولی از لحاظ تاریخی و اینکه اطلاعاتی از تاریخ کازرون ـ آتش گرفتن بنای سید محمد نوربخش ـ در اختیار ما می‌گذارد و دومی از نظر زبانی و این مسأله که بین کازرونی‌ها و لرها ارتباطات نزدیکی بوده است تا بدانجا که شولستان (نورآباد ممسنی امروزه) جزئی از کازرون محسوب می‌شده و هم‌اینک نیز برخی از اهالی شهرستان لر هستند. اینک شرح احوال وی:

واله کازرونی

متولد 1254، متوفی 1318 یا 1319 شمسی

سید اسدالله واعظ کازرونی متخلص به واله فرزند سید احمد

از شعراء و وعاظ معاصر است، در سال 1254 شمسی در کازرون متولد شد و پس از تحصیل علوم متداولۀ عصر خود شغل واعظی را پیشه کرد، شعر زیاد سروده...


برچسب‌ها: واله کازرونی, شعر لری, شاعران دوره قاجاریه, سید محمد نوربخش, ناصردیوان کازرونی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۱ساعت 15:14 توسط عبدالرسول فروتن| |
در دیوان سلمان ساوجی اشاره‌ای درباره یک «کازرونی» وجود دارد؛ که در عین جالب بودن، نشان می‌دهد که وی شخص شخیصی محسوب نمی‌شده و به ناحق به جایی رسیده است. البته نتوانستم این شخصیت تاریخی را شناسایی کنم. آیا یک کازرونی به جای خلیفه در بغداد نشسته است؟! به هر حال نکته‌ای است درباره تاریخ و یکی از اعلام کازرون. قطعه مورد نظر چنین است:

هــوس مملکـــت چـــرا نبـود بعد از این هر گدا و تـونی را

که بـه جای خلیفه در بغـداد بنشـــانــدنــد کازرونــــی را

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 23:51 توسط عبدالرسول فروتن| |

میرزا محمّد طبیب کازرونی متخلص به «طالع» از اطباء و شعراء قرن سیزدهم هجری است. در شیراز اقامت گزیده و طبابت می کرد و گاهگاه شعر می گفت و در سال 1302 یا 1303 فوت شد.

فرصت در آثار عجم می نویسد: میرزا محمّد طبیب از فنون ادبیه با نصیب در اول جوانی به سرای جاودانی شد و جسدش را به عتبات عالیات بردند و سال فوتش را 1303 ضبط کرده است، از اوست:

مرغ دلـم به زلـف تو چون آشیان گرفت          در سر هوای شاهی کون و مکان گرفت

عکسی ز مهـر روی تو در جام می فتاد          خورشیــــدوار روشنـــی او جهــان گرفت

آن کس سبک ز بار غم دهر شـد که او          از دست دلبری چـو تو رطـل گـران گرفت

بر قصــــر حــور و روضۀ فـــردوس ننـــگرد

طالـــع کـــه جایگـــاه بر آن آستان گرفت


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۰ساعت 23:39 توسط عبدالرسول فروتن| |

یادداشتی که در ادامه خواهد آمد خلاصه ای است از مقالۀ بسیار ممتع و مفصل آقای رضا پورجوادی با عنوان «کتابشناسی آثار جلال الدین دوانی» که در سال 1377 در مجلۀ معارف به چاپ رسیده است:

 

از جلال الدین دوانی بیش از هشتاد اثر بر جای مانده است که بر اساس طبقه بندی موضوعی عبارتند از:

الف. تفسیر

1) التهلیلیه (فارسی): در شرح و تفسیر کلمۀ لااله الا الله، تاریخ تألیف 868 ق.

2) فائده فی کلمه التوحید (عربی): رسالۀ کوتاه دیگری است در شرح لااله الا الله.

3) تفسیر سورۀ اخلاص (عربی): این رساله نقدی است بر تفسیر سورۀ توحید ابن سینا. این اثر به نام سلطان ابوالفتح عبدالقادر بایندری نوشته شده است. سلطان ابوالفتح بایندری در سال 908 ق، چند ماه پیش از فوت دوانی وارد شیراز شده و ظاهراً این اثر در همین سال نوشته شده است.

4) تفسیر سورۀ کافرون (جحد) (عربی): مؤلف آن طور که خود در ابتدای این رساله اشاره کرده، این رساله را در 905 ق در یکی از جزائر جرون ..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ساعت 16:12 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید علی اکبر کازرونی متخلص به «منظم» فرزند سید محمّدحسین طباطبائی، از شعراء و ادباء شوخ طبع بود. در سال 1277شمسی در کازرون متولد شد و در دوم آذرماه 1326 در گردنۀ چاه تیز منصورآباد (هفت فرسنگی لار) ناگهان زندگی را بدرود گفت و در همانجا مدفون شد. بحث دربارۀ آثار ارزشمند ادبی او فرصت دیگری می طلبد. غرض در اینجا ذکر خاطراتی است که محمّدحسین رکن زادۀ آدمیت دربارۀ مطایبه و لطیفه گویی او آورده است:

«منظم در مطایبه و لطیفه گویی و مجلس آرائی در میان معاصرین نظیر نداشت و حرکات و بیانات او شیرین و جالب بود و چون آغاز به مطایبه و گفتن حکایات مضحک می کرد چنان با وقار و سکینه قصص بدیعه ساخته خود را ادا می نمود که کس تصور آنکه آنچه را می گوید شوخی و افسانه است نمی کرد. عده زیادی از شیرازیان برای استفاده از مجلس وی و گشودن عقده از دل های خونین خود، او را با کمال اصرار و احترام به خانه های خویش دعوت می کردند و چون لب به سخن می گشود مستمعین از غایت نشاط و شدّت ضحک از حال طبیعی خارج می شدند و بیم خطر مرگ بر آن ها می رفت، چنان که شبی در خانه آقای محمّدحسن تاجر بهبهانی نگارنده با چند نفر دیگر دعوت داشت و از جمله مدعوین مرحوم خلیل بهبهانی بود، و همین که مرحوم منظم شروع به حکایت مکه رفتن آخوند کازرونی (که از شاهکارهای او بود) کرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:36 توسط عبدالرسول فروتن| |

و شیخ ابواسحق را در کازرون خانقاهی بود که همیشه درش را بر دوست و دشمن باز می نمود و می فرمود: «بابنا مفتوح لمن دخل و خبزنا لمن اکل.1»

فارسنامه ناصری، ج2، ص 1438.

____________________________

1. یعنی: در خانۀ ما به روی همگان گشوده است و نان ما تمام خورندگان راست!


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 18:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید عبدالوهاب کازرونی متخلص به سعیدی فرزند سید حسن. متولد 1246 شمسی، متوفی 1324 شمسی از شعراء و آزادیخواهان معاصر است، در سال 1246 شمسی در کازرون متولد شد، و نشو و نما یافت و علوم ادبیه پارسی و تازی را تحصیل کرد، در سرودن قصیده و غزل ید طولی داشت و طبعش مایل به هزل بود، و هجویات زیاد داشته است. او را رساله منظومی به نام « هادی السبیل » است که چاپ شده و در آن مشروطه را وصف و مشروطه خواهان را مدح کرده است.
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 19:29 توسط عبدالرسول فروتن| |
به افواه و السنه استماع شده که به تاریخ یکصد و سی سال قبل از این تقریباً (با توجه به سال تألیف کتاب یعنی در قرن نهم)، خواجه غیاث الدین امینی کازرونی، عمل اِخفا نمود و درست درآمد؛ و در بازار شیراز خربزه می خورد، و پوست آن به جمعی که از ایشان مخفی بود می زد، وی را نمی دیدند.

و در مجلس صدر یعقوب پادشاه، با یکی از خطاکاران کازرون در تولیت اوقاف معیّنه مباحثه نمودند، اسمی خواند و به او بر خصم دمید، در همان مجلس هلاک شد، و به این اعتبار به «خواجه فوتی» مشهور شد.

منبع:

- سلم السماوات. ابوالقاسم بن ابی حامد انصاری کازرونی. تصحیح عبدالله نورانی. مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران ۱۳۸۶ .ص ۱۱۴.

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 18:30 توسط عبدالرسول فروتن| |

متوفی ۱۳۰۷ شمسی

حاج میرزا محمّدجواد ناظم الحکماء کازرونی متخلص به حکیم فرزند حکیم علی محمّد

از دانشمندان و شعراء و اطباء و آزادی خواهان معاصر است. از کازرون به بوشهر و از آنجا به عراق عرب رفت، و در محضر درس حاج میرزا محمّدحسن مجدّد شیرازی و سایر علماء دینی سامره و نجف تحصیل کرد، طب قدیم و جدید نیز در ایران و هندوستان آموخت و در بیمارستان های بمبئی طبابت کرد. از هند به بوشهر رفت و صحبت سید جمال الدین اسدآبادی افغانی را درک کرد.

زبان های عربی و انگلیسی و فرانسه را به حد کمال می دانست، و در ادبیات فارسی و نویسندگی ید طولی داشت و از علوم غریبه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ساعت 17:33 توسط عبدالرسول فروتن| |

توضیح: چند ماه قبل، این یادداشت در یکی از سایت های کازرونی منتشر گشت؛ امّا تغییرات ایجاد شده در سایت مزبور، منجر به حذف آن  و دیگر مطالب موجود در سایت شد. انتشار مجدد این یادداشت خالی از فایده نتواند بود. اینک آن یادداشت با اندکی تغییر:

 

مجالس النفائس تذكره اي است درباره شعراي قرن نهم هجري قمري از امير عليشير نوايي (وفات 880 هجري) وزير معروف سلطان حسين بايقرا (از سلسله تيموري) كه در اصل به زبان تركي جغتايي يا تركي شرقي نوشته شده است.

دو ترجمه كهن به زبان فارسي از اين تذكره صورت گرفته است: يكي به نام لطائف نامه از سلطان محمد فخري هراتي (در هرات) و ديگري از حكيم شاه محمد قزويني (در اسلامبول). هر دوي اين ترجمه ها در يك مجلد به كوشش مرحوم علي اصغر حكمت به چاپ رسيده اند.

در اين كتاب از پنج شاعر كازروني(رشيد٬ مقيم٬ مقصود و خطيب كازروني و علامه جلال الدين دواني) نام برده شده است:

 

- خواجه مقصود كازروني:

بسي فاضل و كامل بود، و در علم جفر بي نظير و ماهر، و اعمال جفريه او ظاهر و باهر، و از جمله اعمال اينست كه در زمان سلطان يعقوب خان يكي از خطباي كازرون به او دعوي داشت، چون به مجلس دعوي درآمد خواجه مقصود چيزي بر كف دست خود نوشته بود، چون كف دست خود را در برابر آن خطيب داشت، در زمان خطيب افتاد و جان به جانان داد، حكام و قضات و علما كه در مجلس حاضر بودند چون اين عمل از او مشاهده كردند از او بترسيدند و تعرضي به او نكردند مگر ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 23:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

وقتی جوگی[1] یی در اُچّه[2] رسید و بر طریق دعوی به خدمت شیخ صفی الدین گازرونی[3] درآمد و در بحث شد تا شیخ را گفت بیا قدم بنمائیم! شیخ گفت: دعوی تو می کنی تو قدم بنما! جوگی از زمین به هوا برآمد چنان که سر او به سقف رسید باز همچنان مستقیم فرود آمد. شیخ را گفت تو هم قدم بنما! شیخ صفی الدین گازرونی روی سوی آسمان کرد و گفت: خداوندا بیگانه را این قدم داده ای مرا هم این معنی کرامت کن! بعد از آن شیخ از جای برآمد، جانب قبله طیران نمود، از آنجا طرف شمال شد، باز طرف جنوب شد، باز به مقام خود بیامد و بنشست. جوگی حیران بماند و سر در قدم شیخ آورد و گفت: از آنِ ما همین قدر بیش نیست که از زمین قدری مستقیم برآئیم جانب بالا رویم و همچنان فرود آئیم، باقی راست و چپ نمی توانیم شد امّا شما اینکه هرجانب که خواستید میل کردید این حق است و الهی است و از آنِ ما باطل است!

منبع:

فوائد الفؤاد، خواجه حسن دهلوی، تصحیح محمد لطیف ملک، به کوشش دکتر محسن کیانی، روزنه 1377، صص 62 و 63.



[1] جوگی: یکی‌ازفرقه‌های‌هندو در هندوستان، درویش‌ و مرتاض.

[2] شهریست در صوبه بهاولپور در ایالت پنجاب (در ساحل شرقی رود پنجاب به مسافت هفتاد میل از جنوب غربی مولتان و چهل میل از شمال شرقی مصب حالیه رود پنجاب در رود سند)

[3] تلفظ قدیمی کازرونی

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ساعت 14:40 توسط عبدالرسول فروتن| |

محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت) در تذکره مدینه الادب نام او را جزء شعرای یزد و مضافات آن می آورد (احتمالاْ به دلیل سکونت وی در آنجا) و می نویسد:

نامش محمد و مشهور به کازرونی، سیدیست سالخورده، طبعش سیّال است و با پیری به مضامین بکر میّال، ازوست:

دانی از بهر چه زاهد شکند شیشه ی می؟

                                                  تا  به تقریب  کند  دست خود  آلوده  به  وی

گوش  بر گفته ی این زهد فروشان  تا چند؟

                                                  خون دل  خوردن و  افسانه شنیدن  تا کی؟

بر  در  مدرسه  یک  عمر   دویدم   افسوس

                                                  که  همه عمر  به بیهوده  تلف کردم  و طی

ترسم  آخر  شود  اقبال  تو را  حسرت  دل

                                                  باده  و  دلبر  و  طرف  چمن  و  ناله ی  نی

 

منبع:

- مدینه الادب، محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت)، چاپ عکسی از روی نسخه به خط مؤلف، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران ۱۳۷۶، ج۱، ص ۳۰۴.

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۰ساعت 13:52 توسط عبدالرسول فروتن| |

بهاء الدين كازروني (محمد بن عبدالله) صوفی قرن هشتم هجری، در ذی الحجه سال ۷۷۳ وصیت کرد مراسم تشییع جنازه او با شادی و دف و چنگ باشد « و بلغنی أنّه أوصی أن یخرجوا به إلی قبره بالدف و الشبابه» (الدرر الکامنه ابن حجر، ۳/۴۸۸ به نقل از تعلیقات استاد دکتر شفیعی کدکنی بر اسرارالتوحید، ص ۶۲۸).

***

و این قضیه شبیه به حکایتی از زندگانی شیخ ابوسعید ابوالخیر است:

«از شیخ ما سوال کردند که ای شیخ! در پیش جنازه شما کدام آیت خوانند از قرآن؟ شیخ ما گفت: آن کاری بزرگ باشد، در پیش جنازه ما این بیت باید خواند، بیت:

خوبتر اندر جهان از این چه بود کار؟          دوست بر دوست رفت  و  یار  بر یار

آن همه اندوه بود، وین همه شادی          آن همه  گفتار بود، وین همه  کردار

پس آن روز که جنازه شیخ از سرای بیرون آوردند، مقریان - به حکم اشارت شیخ - در پیش جنازه شیخ این بیت می خواندند.»

(اسرار التوحید، محمد بن منور، مقدمه، تصحیح و تعلیقات استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ هشتم ۱۳۸۸، ص ۳۴۶)

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر ۱۳۸۹ساعت 19:55 توسط عبدالرسول فروتن| |

همچنانکه جامی شاعر بزرگ نامدار و دانشمند متفنن عالی مقدار، مورد اکرام و احترام سلطان محمد فاتح و پسرش بایزید دوم بوده، دانشمند و متکلم و محقق دیگر ایرانی یعنی جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی کازرونی که بعضاْ از او به عنوان «ملا جلال» و یا «علامه دوانی» تعبیر می شود نیز چنان بوده است. خاصه و مضاف بر آنکه بسیاری از بزرگ زادگان مملکت عثمانی که برای درک فیض محضر این عالم جلیل و ادیب و فیلسوف و متکلم عالی مقام و تلمذ نزد آن یگانه عصر به کازرون و شیراز سفر می کردند و مدتها به شاگردی او مفتخر می شدند، پس از نیل به مقامات والای علمی و کسب اجازه از استاد به مملکت خود باز می گشتند ذکر جمیل و عظمت مقام جلیل علمی او را در آن مملکت بازگو می کردند و موجب مزید حسن شهرت و انتشار صیت او در سرتاسر خاک عثمانی می شدند و سلاطین عثمانی نیز که همواره درصدد جلب مشاهیر علما به پایتخت خود بودند از هیچ نوع انعام و اکرام و التماس و استمالت مادی و معنوی جهت توجه و التفات آن دانشمندان به قسطنطنیه دریغ نمی کردند، خاصه آنکه بعضی از این سلاطین که خود نیز فی الجمله اهل علم و ادب بودند به یادگرفتن زبان و ادب فارسی ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹ساعت 14:52 توسط عبدالرسول فروتن| |
از تذکره ریاض العارفین (سال تالیف:۱۲۶۰ق):

و هو اوحدالدین عبدالله بن ضیاء الدین مسعود. بلیان از مضافات کازرون شیراز است و شیخ از قدمای عرفای آفاق و از فرزندزادگان شیخ ابوعلی دقاق. گویند برهان العارفین شیخ صفی الدین اردبیلی به صحبت آن جناب رسیده و شیخ او را حواله به جناب شیخ زاهد گیلانی کرده. غرض، از افاخم کاملین و اعاظم عارفین و زبده موحدین و قدوه مجردین زمان خود بوده، مشرب عالی داشته و در سنه ۶۸۳ لوای سفر آخرت افراشته. مرقدش در قریه مذکور است و این اشعار از اوست:

حقیقت    جز  خدا  دیدن   روا    نیست          که بی شک هرچه بینی جز خدا نیست

نمی گویم   که   عالم   زو  شده   زانک          چنین  نسبت  به  او  کردن   روا  نیست

نه  او  عالم   شده    نه  عالم   او   شد         همه   جز  او   و   زو  چیزی جدا  نیست

***

الله  الله   جز  خدا   موجود  نیست          واقف این سر  به جز معبود  نیست

عاشقان   دوست   بسیارند   لیک          کس چو عبدالله بن مسعود نیست

***

به کین ما کمر بندد کسی کش بخت برگردد          چو  وقت  مرگ  مار  آید به گرد  رهگذر  گردد

***

ما  جمله   وجود  پاک پاکیم          نه ز آتش و باد و آب و خاکیم

***

رباعی

تا  حق  به دو چشم سر  نبینم هرگز          از   پای   طلب   می  ننشینم   هرگز

گویند که حق به چشم سر نتوان دید          این    ایشانند    من    چنینم    هرگز

 

منبع:

ریاض العارفین، رضا قلی خان هدایت، مقدمه، تصحیح و تعلیقات ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱۳۸۵، صص ۱۹۷-۱۹۶.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۹ساعت 18:8 توسط عبدالرسول فروتن| |

مقاله ای که در ذیل آورده می شود اثر استاد شادروان علی نقی بهروزی است که در مهر ماه سال ۱۳۵۷ در مجله ی وزین یغما (شماره ی ۳۶۱) منتشر شده.

گرچه این مقاله قدیمی است ولی هنوز اطلاعات مفیدی دارد که به کار خواهد آمد.

تا آنجا که بنده مطلعم ایشان این دو کتاب را درباره ی فرهنگ و ادب کازرون منتشر کرده اند:

-واژه‌ها و مثلهاي شيرازي و كازروني، اداره ی كل فرهنگ و هنر فارس، 1348.

-ديوان رحمت كازروني،به كوشش علی نقی بهروزی، كتابخانه ی احمدي،شيراز، 1375.

 و اما اصل مقاله... 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ساعت 21:15 توسط عبدالرسول فروتن| |

«و شیخ مرشد قدس الله روحه العزیز گفت:به چهل روز سعی کردم و جد نمودم و حاصل کردم که از هیچ کس نرنجم و مرا مهیا شد٬وچهل سال است که سعی می کنم و جد می نمایم که مگر حاصل کنم که دیگری از من نرنجد و مهیا نمی شود.یعنی این معنی هرگز مهیا نشود از آن جهت که حق تعالی و تقدس جمله ی خلایق هر یکی به نوعی و صفتی و طبیعتی آفریده است و در هر یکی اندیشه ای و نیّتی نهاده است و هر یکی دینی و مذهبی داده است و افعال و احوال ایشان مخالف یکدیگر افتاده است. اگر زاهد است عارف نمی پسندد و اگر عارف است بر زاهد می خندد.اگر عابدست منکر خمارست و اگر خمار است عابد را بر انکار است.اگر توانگر است درویش را به حقارت می نگرد و اگر درویش است بر توانگر حسد می برد.اگر ظالم است در خون مظلوم می کوشد و اگر مظلوم است از جور ظالم می خروشد.اگر جهود است دین ترسا باطل می داند و اگر ترساست جهود را غافل می خواند٬وعلی هذا قصه طویله... .»

-فردوس المرشدیه٬محمود بن عثمان٬ص ۳۱۱.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد ۱۳۸۸ساعت 15:7 توسط عبدالرسول فروتن| |

فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه تألیف محمود بن عثمان در سال ۷۲۸ ق٬سیرتنامه شیخ ابواسحاق کازرونی(۴۲۶-۳۵۲ ق) صوفی و عارف بزرگ کازرون است.از فردوس المرشدیه می توان اطلاعات بسیاری درباره ی تاریخ و فرهنگ کازرون آن زمان به دست آورد.داستانی که از این کتاب در اینجا نقل می کنم یکی از زیباترین داستان های این کتابست.(و اگر حافظه ام به خوبی یاری کند می توانم بگویم طولانی ترین داستان این کتاب هم همین داستان است.): 

«نقلست که در زمان شیخ مرشد قدس الله روحه العزیز یکی از رؤساء گبران بود و دختری صاحب جمال داشت.عیّاری بر دختر وی عاشق شد و شب و روز از عشق وی بی قرار بود و خواب نگرفتی و از درد فراق او نالیدی٬و نه تحمل صبر کردن داشت و نه مجال گفتن.آخرالامر یاران وی از حال وی واقف شدند و او را بر خود خواندند.گفتند چه شده است تو را که چنین اندوهگین شده ای٬احوال خود با ما بگوی تا تو را یاری کنیم و هر چیزی که مقصود تو باشد برآوریم و هیچ از ما پوشیده مدار.

                                                                                                        آرامگاه شیخ ابواسحاق کازرونی

آن عیّار چون دلنمودگی یاران دید احوال خود با ایشان بگفت و هیچ از ایشان ننهفت.یاران وی چون حال وی چنان دیدند گفتند: ای جوان هیچ غم مخور و اندیشه مدار که ما چاره کار تو به زودی بسازیم.این بگفتند٬برخاستند و برفتند در پیش پدر آن دختر.گفتند: ای فلان ما را یک سخن با تو پنهان هست و اگر اجازت فرمایی تا بگوئیم.گفت: اجازت هست٬بگوئید.گفتند: ای فلان بدان که فلان عیّار جوانی پسندیده است و اصل و نسبی دارد و شجاعتی تمام و نعمتی بی قیاس و نظری با دختر تو دارد٬و شب و روز از عشق او بی قرار است.ما بدان آمده ایم که لطف کنی و دختر خود به زنی به وی دهی.

پدر دختر چون این سخن بشنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 15:27 توسط عبدالرسول فروتن| |

از بزرگترين و مشهورترين افرادي كه از كازرون برخاسته اند مي توان شيخ امين الدين بلياني را نام برد.متأسفانه امروزه – مانند بسياري از مسائل فرهنگي ديگر– چندان توجهي به وي و جايگاه رفيع او در فرهنگ ايران زمين و كازرون نمي شود. چنانكه آرامگاه او در وضعيت نابساماني قرار دارد. به عنوان مثال در عکس زیر که از آرامگاه شیخ امین الدین گرفته شده است عدم توجه به این مفاخر فرهنگی مشهود است(برای نمونه به طرز قرار گرفتن سیستم خنک کننده  در این بنای تاریخی بنگرید!).

اينك براي مزيد اطلاع قسمتي از احوال و آثار وي را نقل مي كنيم:

«شيخ الاسلام امين الدين محمد بن زين الدين علي بن ضياء الدين (و يا امام الدين مسعود بن نجم الدين) بلياني كازروني معروف به «امين بلياني» از عارفان مشهور و شاعران قرن هفتم و هشتم هجري است. وي امام طريقت مرشديه كازرونيه يعني پيشواي صوفياني بود كه حلقه ي ارادت شيخ ابواسحق كازروني را بر گوش دل داشتند و فرقه ي او را «مرشديه» و «كازرونيه» مي خواندند۱. خاندان بلياني از بازماندگان شيخ ابو علي دقّاق نيشابوري صوفي مشهور بودند.

 

شيخ امين الدين از عارفان مشهور عصر خود در فارس بود و عده اي از بزرگان عرفان و ادب چون خواجوي كرماني و حافظ بدو انتما و اقتفا جستند...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۷ساعت 14:51 توسط عبدالرسول فروتن| |

صاحب طرائق الحقایق می نویسد:شیخ عابد کازرونی متخلص به عارف٬مولدش قصبه کازرون فارس و در دارالعلم شیراز متوطن و نشو و نما یافته و تحصیل علوم و معارف نموده٬ اسمش با تخلصش لازم و ملزوم بوده و خط شکسته را درست می نوشته و در خدمت ارباب حال قدم صدق می پیموده است.

میرزا حسن فسایی صاحب فارسنامه ناصری نیز درباره ی وی می نویسد:سال ها در تحصیل مراتب علم کوشید و عمری را در افادت علوم از ۸۰ گذرانید و در سال ۱۲۵۸ هجری قمری در شیراز وفات یافت.

این اشعار از اوست:

گفته بودی که کشم تیر و کشم عارف را      ترسم  از  یاد  رود  وعده ی بیداد   تو را

***

از    دل  عارف غمگین   مرو   ای غم   بیرون      که ترا در دو جهان خوشتر ازین منزل نیست

***

بشنو ز من این نصیحت بی خم و پیچ      گردن  ز قضا   سر از قدر   هیچ  مپیچ

تسلیم و رضا   شعار کن   چون عارف      هیچی  تو   و از هیچ   نمی آید هیچ

***

جسم چو کاه  مرا   باد  برد  وین عجب      کانچه مرا در دل است کوه نیارد کشید

***

به سر تربت من  گر  گذرد  اهل دلی      بوی داغ دل من می شنود از گل من

(منبع:دانشمندان و سخنسرایان فارس٬ محمد حسین رکن زاده آدمیت٬ج٬۳صص ۵۵۴-۵۵۳)

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 13:52 توسط عبدالرسول فروتن| |

میرزا حسن عکاس در سال ۱۲۷۲ قمری در کازرون به دنیا آمد. در جوانی به بوشهر و بحرین و هندوستان سفر کرد  و مدت ها دور از کازرون بود. در سال ۱۳۱۲ ق  به کازرون بازگشت. سپس به شیراز رفت و برای نخستین بار در فارس عکاسخانه دایر کرد.  برای تکمیل وسایل عکاسی  بار دیگر به هندوستان رفت  و از آنجا به عتبات عالیات سفر کرد. در عتبات به عکسبرداری بقاع متبرکه  مشغول گشت  و دوباره به شیراز بازگشت.

در سال  ۱۳۳۵ ق  کتابی در دستور زبان فارسی  به نام «قانون سخن»  تألیف کرد  که  در مدارس تازه تأسیس آن روزگار  تدریس می شد. وی گاهی شعر می گفت  و «کاتب» تخلص می کرد.

(لطفاً ادامه مطلب را نیز ببینید.)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۶ساعت 9:42 توسط عبدالرسول فروتن| |
نامش پيش از اسلام روزبه بن وخشودان و زادگاهش دشت ارژن  (از روستاهای کازرون قدیم) بود . سلمان هنگامي كه مژده ظهور پيغمبر را شنيد عازم تهامه شد. اما در بين راه اسير گرديد و او را به يك يهودي فروختند. يهودي نيز سلمان را به زني از طايفه بني سليم فروخت. پيغمبر هنگام عبور، مهمان خداوند سلمان شد و او را كه ايمان آورده بود خريده آزاد كرد.
وي چنان مورد علاقه رسول الله قرار گرفت كه سلمان محمديش ناميد. سلمان از یاران نزدیک حضرت رسول  و  در شمار اهل بيت عصمت و طهارت محسوب می شد و زهد و تقوي و وفور عقل و عملش مورد تأييد پيغمبر و بزرگان اسلام بود. 

سلمان در زمان خلافت عمر، والي مدائن شد. در آن هنگام به كاخ والي نرفت بلكه در دكاني مي نشست و به امور مردم رسيدگي مي نمود. سلمان داراي چنان مقامي بود كه پس از مرگ، حضرت علي با دست خود او را غسل داد.آرامگاه این صحابه گرانقدر پیامبر در کشور عراق و در نزدیکی ایوان مداین(شمال بغداد)قرار دارد. 

قبيله او در كازرون احترام فوق العاده داشتند و حتي پس از آن كه كازرون به دست مسلمين افتاد، اين طايفه از پرداخت جزيه معاف شدند.پيامبراکرم (ص) براي بازماندگان سلمان فارسي كه در كازرون زندگي مي‌كردند، عهدي نوشت(که توسط امام علی (ع) نگاشته شد) در اين عهدنامه چنين آمده است:
 اين عهد از جانب رسول خدا محمد ابن عبدالله (ص) به درخواست سلمان فارسي براي برادرش «مهاد بن فرّوخ بن مهيار»، نزديكان و خانواده‌ي او و نسل‌هاي بعد از او كه مسلمان شوند و دين او را اقامه كنند، نوشته شده است.

سلام خدا بر شما. ستايش مي‌كنم خدا را. همانا خداوند متعال به من امر كرد كه بگويم: «هيچ معبودي جز الله نيست. او يكتاست و شريكي ندارد.»  من نيز اين سخن را گفته و مردم را به آن امر نمودم. تدبير همه‌ي امور عالم متعلق به خداست. او انسان‌ها را خلق كرد و آنها را مي‌ميراند و آنها را برخواهد انگيخت و به سوي او برخواهند گشت.

سپس پیامبر(ص) مطالبی را در بزرگداشت سلمان فارسی بیان فرمودند و در ادامه چنین افزودند:

من از خانواده‌ي سلمان ذلت در پرداخت جزيه، پرداخت جزيه، خمس، ماليات و ساير هزينه‌ها و تكاليف مالي را رفع نمودم.   

پيامبر (ص) امر كرد كه اگر خانواده‌ي سلمان چيزي از شما خواستند به آنها عطا كنيد و اگر نزد شما دادخواهي كردند به داد آنها برسيد و اگر به شما پناه آوردند به آنها پناه دهيد و اگر خطايي مرتكب شدند از خطاي آنها درگذريد و اگر بدي به آنها شد مانع شويد و هر سال از بيت المال مسلمين دويست جامه و صد اواقي به آنها عطا كنيد. به تحقيق سلمان از جانب رسول خدا مستحق چنين عنايتي شد.

پس از این پیامبر اکرم(ص) انجام دهنده مطالب این عهدنامه را دعا و آزاردهنده خاندان سلمان را نفرین کردند.(این عهدنامه در کتاب ارزشمند بحارالانوار علامه مجلسی جلد ۱۸ صص ۱۳۵-۱۳۴ آمده است.)از افراد برجسته قبيله سلمان می توان شيخ ابواسحق ابراهيم بن شهريار كازرونی را نام برد.

نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن ۱۳۸۶ساعت 15:56 توسط عبدالرسول فروتن| |