کازرون‌شناسی

یادداشت‌های گاه و بی‌گاه درباره’ تاریخ، ادبیات و فرهنگ دیار کازرون

اشاره: این یادداشت پیش از این در هفته‌نامه بیشاپور، شماره 387، دوشنبه 14 بهمن 1392 منتشر شده است.

چندی پیش نگارنده این سطور این توفیق را داشت که با همکاری دوست فاضل خود، مهدی حیدری، برای نخستین بار گلشن اسرار از آثار ملّا محمدکاظم گلبن کازرونی ـ از عارفان و شاعران قرن سیزدهم هجری قمری ـ را منتشر سازد.

عکس های خفن 

به دنبال نام کازرون و کازرونی‌ها گشتن در کتاب‌ها و مقالات گوناگون از علاقه‌مندی‌های این حقیر است؛ بگذریم از اینکه کتاب مورد بحث را خود چاپ کرده باشی و مؤلف آن هم کازرونی باشد. در این یادداشت برخی ویژگی‌های «کازرونی» گلشن اسرار را به‌اجمال بررسی خواهم کرد اما پیش از آن لازم می‌دانم به وضعیت نامشخص آرامگاه گلبن کازرونی اشاره کنم. در سفر اخیر خود به کازرون ـ اواخر مهرماه 1392 ـ توفیق زیارت آرامگاه مبارز نامی این شهر، ناصردیوان، را داشتم؛ ناصردیوانی که همگی اذعان داریم در حقش بسیار کم‌لطفی شده است. با این حال، وضعیت آرامگاه وی کمی بسامان شده بود. اینکه ارتباط ناصردیوان با گلبن چیست، کم‌لطفی بیشتر ما به گلبن کازرونی را بیشتر نمایان می‌سازد: ناصردیوان به گلبن اعتقاد فراوانی داشته، مدت‌ها در پی تاریخ وفات او بوده و در نهایت هم در یکی از حجره‌های آرامگاه گلبن به خاک سپرده شده است[1]. متأسفانه در کنار آرامگاه ناصردیوان اثری از آرامگاه گلبن دیده نمی‌شود؛ بایسته است مسئولان امر ـ نمی‌دانم کیستند! ـ به این مسئله توجه داشته باشند و اقدامات لازم را در جهت شناسایی و بازسازی آرامگاه وی انجام دهند.

عکس های خفن 

باری، گرچه نقل شده است که گلبن کازرونی از اوان جوانی (چهارده‌سالگی) از شهر خود خارج شد و پنجاه و شش سال بعد بدانجا بازگشت[2]، اما در گلشن اسرار ـ که احتمالاً پس از بازگشت وی به کازرون تألیف شده است ـ می‌توان تأثیراتی از محیط، فرهنگ و گویش مردم کازرون ـ که هم‌اکنون نیز می‌توان نشانه‌هایی از آن‌ها را دید ـ مشاهده کرد. البته مطالب قابل توجهی هم دربارۀ خود محمدکاظم گلبن در این کتاب دیده می‌شود که به هر حال در شناخت بهتر یکی از اعلام کازرون مؤثر است. در این مقاله تنها به چند ویژگی اقلیمی و یک نکتۀ تاریخی مرتبط با کازرون در گلشن اسرار اشاره می‌کنیم:

الف) ویژگی‌های گویشی:

1. پسوند «ک»: از خصوصیات سبکی بارز گلشن اسرار استفاده از کاف تصغیر است. این افزودن کاف به هر کلمه‌ای از خصوصیات لاینفک گویش کازرونی است و حتی امروزه گویشوران این شهر این کاف را به هر کلمه‌ای می‌چسبانند و کلمه‌ای جدید می‌سازند. به‌عنوان نمونه در نام‌های اغذیه سنتی کازرونی، تنها در بخش «تنقلات» و در میان دوازده نوع، هفت نام با این پسوند دیده می‌شود: آخورَک، برنجک، بَنَک، تُخمک، دُنگَک، گَمَک و نخودشورک[3]. در گلشن اسرار به این موارد می‌توان اشاره کرد:

مارَک (ص 182 و 183)، شیطانک (ص 188)، دیوک (ص 193)، دستک (ص 197)، رمّالک (ص 199)، مرغک (ص 205)، موشک (ص 214 و 217)، یارک (ص 222)، پیرک (ص 242)، طوطیک (ص 246)، بنگیک (ص 269)، خادمک (ص 301)، خارک (ص 316)، کارک (ص 316)، طفلک (ص 324)، نجّارک (ص 325)، نامهربانک (ص 325)، خرک (ص 339)، رمزک (ص 346) و حسودک (ص 348).

2. تلفظ کلمات: «بیجن» به جای «بیژن» (ص 176) که البته در اشعار دیگر شاعران فارس در عهد قاجار هم دیده می‌شود[4] و همچنین «ایزِد» به جای «ایزَد»:

سزاوار ریاکاران ملحِد

که آمرزش نمی‌بینند از ایزِد

(ص 194)

و یا کلمه «بانگ» که با واژه «گُنگ» هم‌قافیه شده و باید آن را به لهجه کازرونی «بُنگ» خواند تا قافیه صحیح شود:

مرم از تابه­اش ای ماهی گنگ

که گوشَت یابد آخر سرّ هر بانگ

(ص 337)

همچنین در نسخه خطی گلشن اسرار محفوظ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی، همه جا «مُلّا» به شکل «مُلّی» نوشته شده است (در گ 33 پ / ص 114 دو بار، 85 ر / ص 200 و 93 پ / ص 214). در میان این چهار مورد، نسخه کتابخانه مرکزی (نسخه دوم) دو مورد اول را که مربوط به نثر است، ندارد و در دو مورد دیگر «مُلّا» آورده است. با این حال، نمی‌توان کلمه «مُلّی» در نسخه اساس را به صورت «مُلّا» خواند؛ یعنی «ی» آن را «آ» تلفظ کرد، زیرا در همین نسخه، در یکی از موارد (33 پ) که این کلمه به صورت جمع به کار رفته، «مُلّی‌یان» کتابت شده است. می‌توان احتمال داد که «مُلّی» نیز از لهجه کازرونی اخذ شده باشد، همچنان‌که روستای «ملّاارّه» از توابع کازرون را هنوز «مُلّی‌ارّه» تلفظ می‌کنند.

3. کلمات و اصطلاحات بومی:

-      «گاهی» در معنی «هیچ‌گاه» و «هرگز»:

که چشمی بس کشک بر وی کشیده

کسی گاهی خوراک او ندیده

(ص 274؛ نیز در ص 228 و ...)

همچنین «قایم» در معنی «محکم» (ص 178)، «رضا» به جای «راضی» (ص 92، 127 و 238)[5]، «خاگ» معادل «تخم مرغ» (ص 261)، «کیله» به معنای «پیمانه» (ص 348) و «پسین» به جای «بعدازظهر» (ص 122) همه در لهجه کازرونی به کار می‌روند. چند مورد از ضرب‌المثل‌ها و یا باورهای عامیانه مردم کازرون نیز در این اثر به چشم می‌خورد (به‌عنوان نمونه به ص 340 رجوع شود).

ب) ویژگی‌های محیطی:

درخت کُنار: این درخت که به نام «سدر» هم معروف است، در جنوب ایران و به‌خصوص در ناحیه کازرون می‌روید[6]:

چو آن شخصی که اندر رهگذاری

نشاند از خاربن معوج کُناری

(ص 182)

پ) اطلاعات تاریخی

گلبن در اثنای حکایت درخواست حضرت موسی (ع) از خداوند مبنی بر مشاهدۀ حضرت باری تعالی، به زلزلۀ تاریخی سال 1239 کازرون اشاره می‌کند:

چه گویم حاق این افسانه چون بود

به گاه زلزله چون کازرون بود

مه شوّال سال پیچ‌ئیلی (= سال بوزینه)

کشیدند آن جماعت این ذلیلی

بگو چون قول تاریخش به کار است

دوصد با سی‌ونه بعد از هزار است

(ص 120)

در کتاب تاریخ زمین‌لرزه‌های ایران درباره این زلزله آمده است: «دوم ژوئن ۱۸۲۴ ميلادی: کازرون ـ شاپور. زمين‌لرزه شديدی دهستان‌های کمارج، شاپور و كازرون را لرزاند. لرزه روستاهاي بسياري را در امتداد دره شاپور، از كمارج تا اردشير، و نيز در دره كازرون ويران كرد. همچنين اين زمين‌لرزه سنگريزش‌هايي به راه انداخت كه گردنه تنگ دختر بين كمارج و كازرون را كاملاً انباشت. در خود كازرون خانه‌هاي بسياري كه با سنگ و در دو طبقه ساخته شده بود، فرو ريخت و حدود صد و پنجاه تن را كشت. سرتاسر روستاي دريس به‌تمامي ويران شد، كمارج نيز ويران شد و كاروانسراي آن فرو ريخت. دامنه آسيب‌ها تا برازجان گسترده بود كه در آن كاروانسرا فرو ريخت اما فراتر از اين محل و آن‌سوتر از دشت ارژن آسيبي به بار نيامد.

لرزه در بوشهر و شيراز حس شد و به دنبال آن به مدت تقريباً يك هفته پس‌لرزه‌هايي روي داد. ويلاك مي‌گويد كه پيشكار شيراز تصوير گزافه‌گويانه‌اي از آسيب‌هاي زمين‌لرزه كه گويا در آن دوهزار تن كشته شده‌اند، گزارش كرد. هدف او ظاهراً آن بوده است كه بخشودگي مالياتي به دست آورد. الگزاندر كه در ژوئن 1826 از اين منطقه ديدن كرده، كازرون و جاهاي ديگر را هنوز ويران يافته است و هيئت روسي سال‌ها پس از آن، آسيب‌هايي را كه اين زمين‌لرزه در امتداد دره شاپور رسانده بود، مشاهده كرده است. باري پل روي شورا در نزديكي شاپور در اثر اين لرزه ويران نشد؛ دو قوس از آن را مدتي پس از زمين‌لرزه سيل برد.

اگرچه برآوردي از تلفات سراسر منطقه در دست نيست، ويلاك در يك گزارش متأخرتر مي‌گويد كه تنها حدود صد و پنجاه تن در كازرون جان خود را از دست دادند. از منابع هم‌روزگار تنها ويلاك و خبرنگار بومبي گزت، 7/9/1824 ميلادي، را كه اتفاقاً در زمان رويداد زمين‌لرزه در كنارتخته بوده است، مي‌شناسيم كه تاريخ دقيق رويداد را به دست داده باشند. فسایي تاريخ رويداد را شوّال 1239 ذكر مي‌كند و مي‌گويد كه اين رويداد پيش از زمين‌لرزه‌اي بود كه در 27 شوّال شيراز را ويران كرد. نويسندگان متأخرتر اين دو رويداد را به خطا در هم مي‌آميزند و ويراني كازرون را به زمين‌لرزه شيراز نسبت مي‌دهند.»[7]

اما درباره این زلزله و زلزله شیراز در فارسنامه ناصری[8] می‌خوانیم: «و عید نوروز سنه پیچی‌ئیل ... در ماه شوال این سال [1239] زلزله شدیدی در قصبه کازرون آمد و بعد از چند شب و روز در وقت بین‌الطلوعین زلزله شدیدتر در شیراز حادث گردید.»

 

منابع:

-        آشپزی در فرهنگ مردم کازرون، محمدمهدی مظلوم‌زاده، تهران: کازرونیه، 1383.

-        تاريخ زمين‌لرزه‌هاي ايران، ن. ن. امبرسز و چ. پ. ملويل، ترجمه ابوالحسن رده، تهران: آگاه، 1370.

-        دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، تهران: کتابفروشی‌های اسلامیه و خیام، 1337-1340.

-        شکرستان پارس، میرزا محمدحسین شعاع شیرازی، مقدمه، تصحیح و تعلیقات عبدالرسول فروتن، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1392.

-        فارسنامۀ ناصری، میرزا حسن حسینی فسایی، تصحیح و تحشیۀ دکتر منصور رستگار فسایی، چاپ چهارم، تهران: امیرکبیر، 1388.

-        فرهنگ فارسی، دکتر محمد معین، چاپ هشتم، تهران: امیرکبیر، 1371.

-        کازرون در آیینۀ فرهنگ ایران، منوچهر مظفریان، شیراز: نوید شیراز، 1373.

-        کازرون شهر سبز، محمدجواد بهروزی، شیراز: دانشنامۀ فارس، 1389.

-        گلشن اسرار، محمدکاظم گلبن کازرونی، تصحیح و تحقیق عبدالرسول فروتن و مهدی حیدری، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1392.



[1]. بنگرید به کازرون در آیینۀ فرهنگ ایران، ص 482 – 483؛ کازرون شهر سبز، ص 164.

[2]. دانشمندان و سخن‌سرایان فارس، ج 4، ص 260.

[3]. رجوع شود به آشپزی در فرهنگ مردم کازرون، ص 238-246. برای مشاهدة نمونه‌های دیگری از غذاهای کازرونی که پسوند «کاف» دارند، این صفحات از کتاب دیده شود: 113، 130، 132، 138، 140، 143، 145، 146، 155، 158، 159، 162، 163، 170، 172، 178، 185، 190، 196-199، 203، 205، 211، 212، 247 و 254.

[4]. رک شکرستان پارس، ص 480

[5]. نیز رک همان، ص 507.

[6]. فرهنگ فارسی معین، ص 3081.

[7]. تاريخ زمين‌لرزه‌هاي ايران، ص 178 و 530.

[8]. ج 1، ص 724.


برچسب‌ها: گلبن کازرونی, گلشن اسرار, کازرون, رنگ بومی
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 17:40 توسط عبدالرسول فروتن| |

اخلاق جلالی مهم‌ترین اثر علامه جلال‌الدین دوانی (830-908 ق) است. مقاله‌ای از راقم این سطور در نقد چاپ اخیر این کتاب در مجله کتاب ماه ادبیات (شماره فروردین‌ماه 1393) منتشر شده که می‌توانید آن را از اینجا دانلود بفرمایید.

اخلاق جلالی

* اخلاق جلالی

* جلال‌الدین دوانی

* به‌تصحیح: عبدالله مسعودی آرانی

* تهران: اطلاعات، 1391

جلال‌الدین محمد بن سعدالدین اسعد دوانی (830-908 ق) حکیم و فیلسوف بزرگ قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری است. او از بزرگ‌ترین حکیمان ایران و معروف‌ترین دانشمند قرن نهم هجری به‌شمار می‌رفته و چون آخرین کسی است از بزرگان علمای این کشور که جامع همۀ علوم زمان خود بوده، شهرت و امتیاز خاص دارد (نفیسی، 1363: 1/265). وی در کتب تراجم شیعه و سنی اغلب «علامه» خوانده می‌شود و در برخی از حواشی و متون کتب منطق هم «فاضل» نامیده شده، ولی در تذکره‌ها و بین مردم بیشتر به لقب «جلال‌الدین» اشتهار یافته است (دوانی، 1334: 60).

از جلال‌الدین دوانی آثار متعددی (بیش از هشتاد اثر) در موضوعات مختلف اخلاق، کلام، سیاست، فلسفه، عرفان، تفسیر، فقه، ادبیات و ... برجای مانده است (رک: پورجوادی، 1377: 81-130). در میان تمام این آثار، اخلاق جلالی (لوامع‌الاشراق فی مکارم‌الاخلاق) اهمیت ویژه‌ای دارد. این اثر که تقریر دیگری از اخلاق ناصری خواجه نصیر طوسی است، مهم‌ترین تألیف دوانی به‌شمار می‌آید و در سیر اخلاق‌نویسی در تفکر اسلامی جایگاه خاصی دارد. بسیاری از آثار اخلاقی متأخر از این کتاب تأثیر پذیرفته‌اند؛ اخلاق عالم‌آرا (اخلاق محسنی) به فارسی تألیف محسن فانی کشمیری (درگذشتۀ 1081 یا 1082 ق)، اخلاق علایی به ترکی از قنالی‏زاده علی افندی (متوفی 979 ق) و جامع‌السعادات به عربی اثر ملا مهدی نراقی (وفات در 1209 ق) از این دست است (پورجوادی، 1377: 96). دوانی در این اثر در میان نظرات اخلاقی خود، ابیاتی از شعرای معروف فارسی و عربی نقل می‌کند؛ ابیات حافظ شیرازی تعداد قابل توجهی از این اشعار را تشکیل می‌دهند که علاوه بر رساله‌های مستقل دوانی در شرح اشعار حافظ، می‌توانند به فهم این اشعار کمک کنند. نثر کتاب به‌خصوص در مقدمه، ادبی و مسجع است. 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 13:43 توسط عبدالرسول فروتن| |

در اطراف شهر کازرون، چندین روستای بسیار قدیمی وجود دارند که در دامان خود علما، عرفا و شعرای مشهوری را پرورش داده‌اند. مطمئناً شاخص‌ترین این روستاها، دوان و بلیان هستند. درباب دوان بحث بسیار است و البته خود دوانی‌ها هم خوشبختانه کم‌کاری نکرده‌اند و از طریق سایت‌ها و کتاب‌های مختلف به معرفی زادگاهشان پرداخته‌اند. در اینجا می‌خواهیم اندکی درباره بلیان ـ روستایی در پنج کیلومتری جنوب کازرون ـ بحث کنیم.

در باور مردم کازرون، این روستا از آنجا به «بلیان» مشهور شده که شیخ اوحدالدین عبدالله بلیانی عارف قرن هفتم به هنگام هجوم گاوبازان به ده خطاب به زمین گفت: «زمین ببلع!» چون زمین اشرار را در خود فرو کشید و بلعید، آن منطقه ابتدا به بلعیان و به‌تدریج به بلیان مشهور و نامیده شد (حاتمی، حسن، «زیارت و زیارتگاه‌ها در فرهنگ مردم کازرون»، ص 95).

این شیخ اوحدالدین عبدالله بلیانی همان سید عبداللّهی است که اکنون بقعه‌اش در این روستا قرار دارد و زیارتگاه اهالی است. مسلماً این شخصیت سید و یا امامزاده نیست؛ به هر حال عارف بزرگواری بوده که گاه اشعاری نیز می‌سروده و صاحب طبع بوده است. البته ذکر این نکته ضرورت دارد که وی عموی شیخ امین‌الدین ـ عارف مدفون در محله علیای کازرون (بهشت زهرا) ـ بوده است. با این حال، بقعه وی اکنون سیمای یک امامزاده دارد و قبرستان روستا نیز محسوب می‌شود. اهالی کازرون در قدیم ارادت بسیاری به بارگاه وی داشته و به مناسبت‌های مختلف به زیارت وی می‌رفته‌اند.

برخی منابع از دیدار شیخ عبدالله بلیانی با سعدی شیراز سخن گفته‌اند. جامی در این باره می‌نویسد: «وی در شیراز بود. روزی به خانقاه شیخ سعدی رحمه‌الله درآمد. شیخ سعدی یک مشت فلوس بیاورد و در نظر وی بنهاد و گفت: «بفرمای تا درویشان این تبرک به سفره دهند!» وی گفت: «ای سعدی! فلوس می‌آوری؟ برو و آن ظرف آقچه بیار که شصت و دو عدد آقچه در آن نهاده‌ای تا درویشان به سفره دهند.» در حال شیخ سعدی برفت و آن ظرف بیاورد، همچنان که وی فرموده بود. آن را بفرستاد و از برای درویشان سفره تمام آوردند».

این جملات نیز از او نقل شده است:

- «خدای‌دان باشید و اگر خدای‌دان نه‌اید، خوددان نیز مباشید از برای آن‌که چون خوددان نباشید، خدای‌دان باشید.» پس فرموده که: «از این بهتر بگویم: خدای‌بین باشید و اگر خدای‌بین نباشید، خودبین مباشید از برای آن‌که اگر خودبین نباشید، خدای‌بین باشید.» پس فرموده که: «از این بهتر بگویم: خدای باشید و اگر خدای نباشید، خود مباشید که اگر خود نباشید، خدای باشید.»

صرفاً جهت ارائه نمونه‌ای از اشعارش، در اینجا یک رباعی او را نیز می‌آوریم:

از آخر عمر اگر کسی یاد کند                        شرمش آید که خانه آباد کند

دیدیم به چشم عقل با دست جهان              خاکش بر سر که تکیه بر باد کند

اما چند عکس از بقعه وی که همه در سال 92 گرفته شده‌اند:

 

1_2.jpg 

 1_3.jpg

1_10.jpg

1_11.jpg

1_14.jpg

1_4.jpg


1_5.jpg

1_6.jpg

1_7.jpg

1_8.jpg

1_9mE2Uy.jpg


نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 9:0 توسط عبدالرسول فروتن| |

ملا غلامعلی خشتی متخلص به «فانی» فرزند ملا علی‌اکبر، شاعر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری است. سال تولد او مشخص نیست. وی اصالتاً برازجانی بوده، از این رو در تذکره مرآت‌الفصاحه «فانی برازجانی» معرفی شده، اما در خشت از توابع کازرون سکونت داشته است. فانی برای تحصیل به شیراز رفت و انواع علوم عقلی را در آنجا فراگرفت. او چندی نیز ساکن تهران بوده است، اما اینکه چند سال در این شهر بوده و در چه سالی به شیراز بازگشته مشخص نیست. به هر حال دیوان‌بیگی از تدریس وی در سال 1303 هـ در شیراز سخن می‌گوید و اینکه در آن زمان او در زمره فضلا و حکما و ادبا محسوب می‌شده است. پس از آن دیگر اطلاعی از وی در دست نیست. برخی وفات فانی خشتی را در حدود سال 1310 هـ می‌دانند که البته نباید فراتر از حدس باشد.

مطلب فوق، بخشی از مقاله این حقیر با عنوان «ترجیع‌بندی نویافته از فانی خشتی» است که در شماره 54 و 55 مجله گزارش میراث منتشر شد. متن کامل این مقاله را می‌توانید با کلیک کردن بر اینجا دانلود کنید.

توضیح این نکته ضرورت دارد که سه مورد تغییر در متن شعر ـ بدون هماهنگی با این بنده ـ اعمال شده است که اتفاقا تمام این موارد اشتباه هستند و قرار است در شماره بعد مجله، این اصلاحات چاپ شوند. این موارد عبارتند از:

1-     صفحه 19، ستون سمت راست، سطر 19: «لمن الملک، لله الواحد» صحیح است.
2-     صفحه 19، ستون سمت راست، سطر آخر: مصراع بدون شک «وی کفت بحر بی‌کرانه جود» است.
3-     صفحه 19، ستون سمت چپ، سطر 13: در نسخه صراحتاً «ساقی ماده» آمده است.


نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 17:45 توسط عبدالرسول فروتن| |

مقاله کوتاهی که در زیر به نقل آن می‌پردازیم، درباره عالمی است از دیار کازرون که در بیست و یک سالگی به همراه پدر خود راهی بندر همسایه ما ـ بوشهر ـ شده و از این‌رو به «بوشهری» شهرت یافته است. به هر حال، کازرونیان بسیاری از همان زمان قاجار - که این بندر رو به آبادانی گذاشت ـ به آنجا رفتند و به علم و دانش یا عمران و آبادی و تجارت و ... پرداختند. بررسی شخصیت و خدمات چنین اشخاصی هم برای تاریخ کازرون و هم برای تاریخ بوشهر مفید است. نکته قابل توجه در باب محمدشفیع کازرونی، احاطه او بر مسائل طبی است؛ همان‌گونه که دیگر عالمان کازرونی مقیم بوشهر چون شیخ‌الحکماء کازرونی هم طبابت می‌کردند.

***

[کازرونی] بوشهری، محمد شفیع، عالم جامع شیعی قرن سیزدهم و چهاردهم. در 1270، در کازرون متولد شد و تحت تربیت پدرش، سیدمحمدتقی موسوی، از زاهدان و عابدان بزرگ عصر خویش، پرورش یافت. در 1291 با پدرش به بوشهر رفت و از آنجا به عتبات عراق مشرف گردید و در سامرا نزد سید محمدحسن شیرازی (1230ـ1312) معروف به «میرزای بزرگ»، به تحصیل فقه و اصول پرداخت و از شاگردان سرشناس میرزا شد. بوشهری در طب نیز اطلاعات وسیعی کسب کرد به طوری که معالجات عجیبی از او مشاهده می‌شد. وی در حوزه درس عده‌ای از فضلا، از جمله میرزا علی آقا، فرزند میرزای شیرازی، نیز حاضر می‌شد، و تا 1310 در سامرا بود و همان سال به بوشهر بازگشت. در بوشهر به تدریس و نشر احکام پرداخت و مرجع امور مردم از خاص و عام گردید. در 1329 با خانواده‌اش به زیارت عتبات رفت و در نجف بیمار شد و روز هفتم ربیع الاول همان سال وفات یافت و در وادی‌السلام به خاک سپرده شد. وی در فقه و اصول بسیار متبحر بود و تألیفاتی از او باقی مانده است.

فرزندش، سید محمدتقی، از فضلای سرشناس به شمار می‌رفت و از شاگردان میرزا محمدتقی شیرازی و علاّمه حاج حسن کُبّه بود. فرزند دیگر بوشهری، سید محمدمهدی، نه ماه پس از پدر در سامرا درگذشت و همانجا مدفون شد (آقابزرگ طهرانی ، 1404، جزء1، قسم 2، ص 840ـ841؛ همو، 1362ش ، ص 147ـ148). 

منابع :
محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة، جزء1: (1) نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد 1404؛ (2) همو، میرزای شیرازی: ترجمة هدیة الرازی الی الامام المجدد الشیرازی، تهران 1362 ش .
/ داود الهامی / دانشنامه جهان اسلام

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 0:37 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید علی مجتهد کازرونی از حکما، فقها و ادیبان کمتر شناخته‌شدة کازرون است. از استادی شنیدم که سنگ مزار نفیس وی را، در حافظیة شیراز، به‌تازگی دزدیده و سنگی ساده بر آرامگاه وی نهاده‌اند؛ والعُهدَةُ علی الرّاوی.

باری، آنچه ذیل این سطور آمده است، زندگی‌نامه و منتخبی از اشعار اوست که در کتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‌سرایان فارس (جلد دوم، 1338، ص 578 تا 594) درج شده است:

 

رحمت کازرونی

متولد 1278، متوفی 1343

حاج سید علی حکیم کازرونی متخلص به «رحمت» فرزند حاج سید عباس مجتهد طباطبایی کازرونی معروف به حاج مجتهد. از فقها و مجتهدین و عرفاء و حکماء اشراقی و شعراء دانشمند معاصر است، و چون در ماه ذی‌حجه متولد شده بود او را حاج سید علی می‌خواندند، و الّا استطاعت زیارت خانۀ خدا را نداشت.

نگارنده (رکن‌زاده آدمیت) مکرر درک فیض محضرش را کرده و اغلب در خدمت مرحوم رحیم آقا طریقت (که از شاگردان او و از اساتید منطق نگارنده بود) در محضر درس آن علامۀ عصر حضور یافته و گاهی اظهار علم را سری جنبانیده است ولو چیزی نفهمیده که هنوز جوان و مشغول تحصیل مقدمات بوده است.

باری این مرد بزرگ در تمام علوم عصر خود اعم از فقه و اصول و تفسیر و حدیث و منطق و کلام و حکمت و نطق و خطابه و ادبیات فارسی و عربی و ریاضیات سرآمد اقران بوده، به‌ویژه در حکمت اشراق که استاد مسلّم می‌بود و در شاعری و سخن‌پردازی و احاطه به فنون سخن‌سرایی نیز طبعی غرّا و مهارتی تام داشت و «رحمت» تخلص می‌کرد.

گاهی به منبر می‌رفت و مردم را ارشاد می‌فرمود و خواص از مفاوضتش استفاده می‌کردند و عوام به تحریک قشریون و اهل ظاهر مرتدش می‌پنداشتند.

حکیم در هفت سالگی (سال 1285) از کازرون به شیراز رفت و در مکتب خواندن و نوشتن فارسی را بیاموخت و تحصیل را ادامه می‌داد که خبر فوت پدرش رسید، ناچار به کازرون برگشت و پس از انجام امور خانوادگی مجدداً به شیراز رفت (1291) و در یکی از حجرات مدرسۀ آقاباباخان مشغول تحصیل شد.

مقدمات و ادبیات عربی را در خدمت حاج سید محمّدعلی کازرونی فراگرفت و حکمت را در محضر درس حاج شیخ احمد معروف به شانه‌ساز و فقه و اصول را نزد شیخ محمّدحسین مجتهد شیرازی آموخت، و در ضمن تحصیل و تکمیل معلومات خود نیز به طلاب علوم دینیه درس می‌داد و پس از دوازده سال استفاده و افاده به نجف اشرف رفت و در محضر درس بسیاری از فقها و مجتهدین آن شهر خصوصاً آخوند مولا محمّدکاظم خراسانی علوم منقوله را تکمیل کرد، و دوازده سال در نجف بود تا سال 1315 که به موطن و مولد خود (کازرون) برگشت و اهالی آن شهر مقدم او را گرامی داشتند و بنابر اصرار اهالی تا سال 1319 در آنجا اقامت داشت، در آن سال به شیراز رفت و در مسجد نو حجره‌ای گرفت و به تدریس مشغول شد، و در شاهچراغ امامت می‌کرد و در مدرسۀ مقیمیه و خانۀ نشیمن خود کتاب های حکمی مِن‌جمله اسفار اربعه و فصوص الحکم را درس می‌داد و از جمله شاگردانش آن‌هایی را که می‌شناسم و با نگارنده دوست بودند، مرحومین حاج شیخ محمّدکریم سرپله و رحیم آقا طریقت و آقای میرزا محمّدعلی موحد بودند که همه از دانشمندان معاصر محسوب شده و می‌شوند.

مرحوم رحمت با آنکه در حکمت الهی و فلسفۀ یونانی تبحر داشته است مردی عابد و زاهد و عارف  مشرب بوده و عبادات اسلامی مأثور از ائمۀ اطهار را کاملاً به جای می‌آورده و در فروع دین متعبد بوده است، و در مجلس مرحوم مجدالاشراف قطب سلسلۀ ذهبیه حضور پیدا می‌کرده و از او استفادۀ معنوی می‌برده است و چون در ایران ندای مشروطه و آزادی بلند شد، به تقویت این فکر کوشید و دو رساله به فارسی و عربی در تمجید عدل و داد و آزادی نوشت و نیز در تأسیس مدارس جدیده سعی وافی مبذول داشت.

حکیم با آن که خود مجتهد مسلّم بود و پدرش نیز فقیه بوده با آن دسته از  فقها که جنبۀ ریاکاری و عوام فریبی داشتند و اصولاً با ریاکاران و خشک‌مقدسان از هر طبقه و صنفی که بودند میانۀ خوبی نداشت و آن‌ها هم در آزار او کوتاهی نمی‌کردند، و من از خودش شنیدم که گفت: « من از لذات دنیا به شرب قلیان اکتفا کرده‌ام و آخوندها این را هم نمی‌توانند ببینند و شهرت داده‌اند که در قلیان چرس می‌گذارم و می‌کشم.»

از حکیم سه فرزند ذکور باقیمانده به نام‌های: سید محمّد احیانی و سید حسام‌الدین مجتهدزاده و سیدحسین مجتهدزاده و هر سه تا این تاریخ در قید حیات هستند و حکیم در روز پنجشنبه هجدهم رجب سال 1343 در شیراز به رحمت ایزدی پیوست و در تکیۀ حافظیه مدفون شد.

تألیفاتش: 1. دورۀ اصول 2. دیوان اشعار فارسی و عربی (در شیراز چاپ شده) 3. دو رساله در فواید مشروطه (چاپ شده)

اکنون پاره‌ای از اشعارش را از دیوان او که به سعی و همت علینقی بهروزی در شیراز چاپ شده در اینجا نقل می‌کنیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 21:41 توسط عبدالرسول فروتن| |

منظومۀ «شرح حج گزاردن یک لر» از واله کازرونی

در یادداشت پیشین که به زندگی و اشعار واله کازرونی اختصاص  داشت، به تعدادی از ابیات این مثنوی اشاره شد. به دلیل استقبال برخی از دوستان و درخواست آنان مبنی بر قرار دادن تمام ابیات این شعر، اطاعت امر می‌کنیم و این سروده زیبا را می‌آوریم:

1.      در لرستان به دهی دی گذر افتاد مرا

به لر ریش‌سفیدی نظر افتاد مرا

 

2.      گفتم: «ای قائد فرخنده چه باشد نامت؟

که ز دیدار جمال تو شدم در دامت»

 

3.      سر و ریشش حرکت داد و مرا گفت جواب

با دوصد قهر و دوصد خشم و دوصد غیظ و عتاب:

 

4.      «اَر نَبیدی تو سید، جون جدت، ریش بوات

اشکنیدم سرته، دندلته[1]، دستل[2] و پات»

 

5.      گفتم: «ای مؤمن دیندار چه بُد تقصیرم

که به خشمی تو و خواهی بکشی با تیرم؟»

 

6.      گفت: «مَریگو[3] تیلت[4] کوره، مُنَه[5] نیشناسی؟

که مو خُم[6] رهتمه[7] مکه وَ ره عبّاسی[8]

 

7.      ایسو[9] خُم حاجی‌ام از مکه و پار اومدمه

شیخ رسول بای[10] مو بید، ره سه‌کنار[11] اومدمه»

 

8.      گفتم: «ای حاجی ناجی تو بیا محض خدا

حالت مکه خود نقل نما سر تا پا»

 

9.      گفت: «بنشین وَ[12] برم تا که وسیت[13] گپ بزنم

حالت مکه خُم جلمه[14] وسیت قصه کنم

 

10.  پار خان اومه وَ خونه‌م...


برچسب‌ها: واله کازرونی, شعر لری, شاعران کازرون, حاجی لر
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 12:12 توسط عبدالرسول فروتن| |

واله از شاعران متأخر دیار کازرون است. در زیر ترجمة احوال وی را از کتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‌سرایان فارس نقل خواهیم کرد. دو شعر نیز در ادامه از وی خواهد آمد که هر دو از جهاتی اهمیت دارند. اولی از لحاظ تاریخی و اینکه اطلاعاتی از تاریخ کازرون ـ آتش گرفتن بنای سید محمد نوربخش ـ در اختیار ما می‌گذارد و دومی از نظر زبانی و این مسأله که بین کازرونی‌ها و لرها ارتباطات نزدیکی بوده است تا بدانجا که شولستان (نورآباد ممسنی امروزه) جزئی از کازرون محسوب می‌شده و هم‌اینک نیز برخی از اهالی شهرستان لر هستند. اینک شرح احوال وی:

واله کازرونی

متولد 1254، متوفی 1318 یا 1319 شمسی

سید اسدالله واعظ کازرونی متخلص به واله فرزند سید احمد

از شعراء و وعاظ معاصر است، در سال 1254 شمسی در کازرون متولد شد و پس از تحصیل علوم متداولۀ عصر خود شغل واعظی را پیشه کرد، شعر زیاد سروده...


برچسب‌ها: واله کازرونی, شعر لری, شاعران دوره قاجاریه, سید محمد نوربخش, ناصردیوان کازرونی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391ساعت 15:14 توسط عبدالرسول فروتن| |
در دیوان سلمان ساوجی اشاره‌ای درباره یک «کازرونی» وجود دارد؛ که در عین جالب بودن، نشان می‌دهد که وی شخص شخیصی محسوب نمی‌شده و به ناحق به جایی رسیده است. البته نتوانستم این شخصیت تاریخی را شناسایی کنم. آیا یک کازرونی به جای خلیفه در بغداد نشسته است؟! به هر حال نکته‌ای است درباره تاریخ و یکی از اعلام کازرون. قطعه مورد نظر چنین است:

هــوس مملکـــت چـــرا نبـود بعد از این هر گدا و تـونی را

که بـه جای خلیفه در بغـداد بنشـــانــدنــد کازرونــــی را

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 23:51 توسط عبدالرسول فروتن| |

میرزا محمّد طبیب کازرونی متخلص به «طالع» از اطباء و شعراء قرن سیزدهم هجری است. در شیراز اقامت گزیده و طبابت می کرد و گاهگاه شعر می گفت و در سال 1302 یا 1303 فوت شد.

فرصت در آثار عجم می نویسد: میرزا محمّد طبیب از فنون ادبیه با نصیب در اول جوانی به سرای جاودانی شد و جسدش را به عتبات عالیات بردند و سال فوتش را 1303 ضبط کرده است، از اوست:

مرغ دلـم به زلـف تو چون آشیان گرفت          در سر هوای شاهی کون و مکان گرفت

عکسی ز مهـر روی تو در جام می فتاد          خورشیــــدوار روشنـــی او جهــان گرفت

آن کس سبک ز بار غم دهر شـد که او          از دست دلبری چـو تو رطـل گـران گرفت

بر قصــــر حــور و روضۀ فـــردوس ننـــگرد

طالـــع کـــه جایگـــاه بر آن آستان گرفت


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:39 توسط عبدالرسول فروتن| |

یادداشتی که در ادامه خواهد آمد خلاصه ای است از مقالۀ بسیار ممتع و مفصل آقای رضا پورجوادی با عنوان «کتابشناسی آثار جلال الدین دوانی» که در سال 1377 در مجلۀ معارف به چاپ رسیده است:

 

از جلال الدین دوانی بیش از هشتاد اثر بر جای مانده است که بر اساس طبقه بندی موضوعی عبارتند از:

الف. تفسیر

1) التهلیلیه (فارسی): در شرح و تفسیر کلمۀ لااله الا الله، تاریخ تألیف 868 ق.

2) فائده فی کلمه التوحید (عربی): رسالۀ کوتاه دیگری است در شرح لااله الا الله.

3) تفسیر سورۀ اخلاص (عربی): این رساله نقدی است بر تفسیر سورۀ توحید ابن سینا. این اثر به نام سلطان ابوالفتح عبدالقادر بایندری نوشته شده است. سلطان ابوالفتح بایندری در سال 908 ق، چند ماه پیش از فوت دوانی وارد شیراز شده و ظاهراً این اثر در همین سال نوشته شده است.

4) تفسیر سورۀ کافرون (جحد) (عربی): مؤلف آن طور که خود در ابتدای این رساله اشاره کرده، این رساله را در 905 ق در یکی از جزائر جرون ..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 16:12 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید علی اکبر کازرونی متخلص به «منظم» فرزند سید محمّدحسین طباطبائی، از شعراء و ادباء شوخ طبع بود. در سال 1277شمسی در کازرون متولد شد و در دوم آذرماه 1326 در گردنۀ چاه تیز منصورآباد (هفت فرسنگی لار) ناگهان زندگی را بدرود گفت و در همانجا مدفون شد. بحث دربارۀ آثار ارزشمند ادبی او فرصت دیگری می طلبد. غرض در اینجا ذکر خاطراتی است که محمّدحسین رکن زادۀ آدمیت دربارۀ مطایبه و لطیفه گویی او آورده است:

«منظم در مطایبه و لطیفه گویی و مجلس آرائی در میان معاصرین نظیر نداشت و حرکات و بیانات او شیرین و جالب بود و چون آغاز به مطایبه و گفتن حکایات مضحک می کرد چنان با وقار و سکینه قصص بدیعه ساخته خود را ادا می نمود که کس تصور آنکه آنچه را می گوید شوخی و افسانه است نمی کرد. عده زیادی از شیرازیان برای استفاده از مجلس وی و گشودن عقده از دل های خونین خود، او را با کمال اصرار و احترام به خانه های خویش دعوت می کردند و چون لب به سخن می گشود مستمعین از غایت نشاط و شدّت ضحک از حال طبیعی خارج می شدند و بیم خطر مرگ بر آن ها می رفت، چنان که شبی در خانه آقای محمّدحسن تاجر بهبهانی نگارنده با چند نفر دیگر دعوت داشت و از جمله مدعوین مرحوم خلیل بهبهانی بود، و همین که مرحوم منظم شروع به حکایت مکه رفتن آخوند کازرونی (که از شاهکارهای او بود) کرد...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 22:36 توسط عبدالرسول فروتن| |

و شیخ ابواسحق را در کازرون خانقاهی بود که همیشه درش را بر دوست و دشمن باز می نمود و می فرمود: «بابنا مفتوح لمن دخل و خبزنا لمن اکل.1»

فارسنامه ناصری، ج2، ص 1438.

____________________________

1. یعنی: در خانۀ ما به روی همگان گشوده است و نان ما تمام خورندگان راست!


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

سید عبدالوهاب کازرونی متخلص به سعیدی فرزند سید حسن. متولد 1246 شمسی، متوفی 1324 شمسی از شعراء و آزادیخواهان معاصر است، در سال 1246 شمسی در کازرون متولد شد، و نشو و نما یافت و علوم ادبیه پارسی و تازی را تحصیل کرد، در سرودن قصیده و غزل ید طولی داشت و طبعش مایل به هزل بود، و هجویات زیاد داشته است. او را رساله منظومی به نام « هادی السبیل » است که چاپ شده و در آن مشروطه را وصف و مشروطه خواهان را مدح کرده است.
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 19:29 توسط عبدالرسول فروتن| |
به افواه و السنه استماع شده که به تاریخ یکصد و سی سال قبل از این تقریباً (با توجه به سال تألیف کتاب یعنی در قرن نهم)، خواجه غیاث الدین امینی کازرونی، عمل اِخفا نمود و درست درآمد؛ و در بازار شیراز خربزه می خورد، و پوست آن به جمعی که از ایشان مخفی بود می زد، وی را نمی دیدند.

و در مجلس صدر یعقوب پادشاه، با یکی از خطاکاران کازرون در تولیت اوقاف معیّنه مباحثه نمودند، اسمی خواند و به او بر خصم دمید، در همان مجلس هلاک شد، و به این اعتبار به «خواجه فوتی» مشهور شد.

منبع:

- سلم السماوات. ابوالقاسم بن ابی حامد انصاری کازرونی. تصحیح عبدالله نورانی. مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران ۱۳۸۶ .ص ۱۱۴.

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:30 توسط عبدالرسول فروتن| |

متوفی ۱۳۰۷ شمسی

حاج میرزا محمّدجواد ناظم الحکماء کازرونی متخلص به حکیم فرزند حکیم علی محمّد

از دانشمندان و شعراء و اطباء و آزادی خواهان معاصر است. از کازرون به بوشهر و از آنجا به عراق عرب رفت، و در محضر درس حاج میرزا محمّدحسن مجدّد شیرازی و سایر علماء دینی سامره و نجف تحصیل کرد، طب قدیم و جدید نیز در ایران و هندوستان آموخت و در بیمارستان های بمبئی طبابت کرد. از هند به بوشهر رفت و صحبت سید جمال الدین اسدآبادی افغانی را درک کرد.

زبان های عربی و انگلیسی و فرانسه را به حد کمال می دانست، و در ادبیات فارسی و نویسندگی ید طولی داشت و از علوم غریبه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 17:33 توسط عبدالرسول فروتن| |

توضیح: چند ماه قبل، این یادداشت در یکی از سایت های کازرونی منتشر گشت؛ امّا تغییرات ایجاد شده در سایت مزبور، منجر به حذف آن  و دیگر مطالب موجود در سایت شد. انتشار مجدد این یادداشت خالی از فایده نتواند بود. اینک آن یادداشت با اندکی تغییر:

 

مجالس النفائس تذكره اي است درباره شعراي قرن نهم هجري قمري از امير عليشير نوايي (وفات 880 هجري) وزير معروف سلطان حسين بايقرا (از سلسله تيموري) كه در اصل به زبان تركي جغتايي يا تركي شرقي نوشته شده است.

دو ترجمه كهن به زبان فارسي از اين تذكره صورت گرفته است: يكي به نام لطائف نامه از سلطان محمد فخري هراتي (در هرات) و ديگري از حكيم شاه محمد قزويني (در اسلامبول). هر دوي اين ترجمه ها در يك مجلد به كوشش مرحوم علي اصغر حكمت به چاپ رسيده اند.

در اين كتاب از پنج شاعر كازروني(رشيد٬ مقيم٬ مقصود و خطيب كازروني و علامه جلال الدين دواني) نام برده شده است:

 

- خواجه مقصود كازروني:

بسي فاضل و كامل بود، و در علم جفر بي نظير و ماهر، و اعمال جفريه او ظاهر و باهر، و از جمله اعمال اينست كه در زمان سلطان يعقوب خان يكي از خطباي كازرون به او دعوي داشت، چون به مجلس دعوي درآمد خواجه مقصود چيزي بر كف دست خود نوشته بود، چون كف دست خود را در برابر آن خطيب داشت، در زمان خطيب افتاد و جان به جانان داد، حكام و قضات و علما كه در مجلس حاضر بودند چون اين عمل از او مشاهده كردند از او بترسيدند و تعرضي به او نكردند مگر ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 23:44 توسط عبدالرسول فروتن| |

وقتی جوگی[1] یی در اُچّه[2] رسید و بر طریق دعوی به خدمت شیخ صفی الدین گازرونی[3] درآمد و در بحث شد تا شیخ را گفت بیا قدم بنمائیم! شیخ گفت: دعوی تو می کنی تو قدم بنما! جوگی از زمین به هوا برآمد چنان که سر او به سقف رسید باز همچنان مستقیم فرود آمد. شیخ را گفت تو هم قدم بنما! شیخ صفی الدین گازرونی روی سوی آسمان کرد و گفت: خداوندا بیگانه را این قدم داده ای مرا هم این معنی کرامت کن! بعد از آن شیخ از جای برآمد، جانب قبله طیران نمود، از آنجا طرف شمال شد، باز طرف جنوب شد، باز به مقام خود بیامد و بنشست. جوگی حیران بماند و سر در قدم شیخ آورد و گفت: از آنِ ما همین قدر بیش نیست که از زمین قدری مستقیم برآئیم جانب بالا رویم و همچنان فرود آئیم، باقی راست و چپ نمی توانیم شد امّا شما اینکه هرجانب که خواستید میل کردید این حق است و الهی است و از آنِ ما باطل است!

منبع:

فوائد الفؤاد، خواجه حسن دهلوی، تصحیح محمد لطیف ملک، به کوشش دکتر محسن کیانی، روزنه 1377، صص 62 و 63.



[1] جوگی: یکی‌ازفرقه‌های‌هندو در هندوستان، درویش‌ و مرتاض.

[2] شهریست در صوبه بهاولپور در ایالت پنجاب (در ساحل شرقی رود پنجاب به مسافت هفتاد میل از جنوب غربی مولتان و چهل میل از شمال شرقی مصب حالیه رود پنجاب در رود سند)

[3] تلفظ قدیمی کازرونی

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 14:40 توسط عبدالرسول فروتن| |

محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت) در تذکره مدینه الادب نام او را جزء شعرای یزد و مضافات آن می آورد (احتمالاْ به دلیل سکونت وی در آنجا) و می نویسد:

نامش محمد و مشهور به کازرونی، سیدیست سالخورده، طبعش سیّال است و با پیری به مضامین بکر میّال، ازوست:

دانی از بهر چه زاهد شکند شیشه ی می؟

                                                  تا  به تقریب  کند  دست خود  آلوده  به  وی

گوش  بر گفته ی این زهد فروشان  تا چند؟

                                                  خون دل  خوردن و  افسانه شنیدن  تا کی؟

بر  در  مدرسه  یک  عمر   دویدم   افسوس

                                                  که  همه عمر  به بیهوده  تلف کردم  و طی

ترسم  آخر  شود  اقبال  تو را  حسرت  دل

                                                  باده  و  دلبر  و  طرف  چمن  و  ناله ی  نی

 

منبع:

- مدینه الادب، محمد علی مصاحبی نائینی (عبرت)، چاپ عکسی از روی نسخه به خط مؤلف، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران ۱۳۷۶، ج۱، ص ۳۰۴.

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 13:52 توسط عبدالرسول فروتن| |

بهاء الدين كازروني (محمد بن عبدالله) صوفی قرن هشتم هجری، در ذی الحجه سال ۷۷۳ وصیت کرد مراسم تشییع جنازه او با شادی و دف و چنگ باشد « و بلغنی أنّه أوصی أن یخرجوا به إلی قبره بالدف و الشبابه» (الدرر الکامنه ابن حجر، ۳/۴۸۸ به نقل از تعلیقات استاد دکتر شفیعی کدکنی بر اسرارالتوحید، ص ۶۲۸).

***

و این قضیه شبیه به حکایتی از زندگانی شیخ ابوسعید ابوالخیر است:

«از شیخ ما سوال کردند که ای شیخ! در پیش جنازه شما کدام آیت خوانند از قرآن؟ شیخ ما گفت: آن کاری بزرگ باشد، در پیش جنازه ما این بیت باید خواند، بیت:

خوبتر اندر جهان از این چه بود کار؟          دوست بر دوست رفت  و  یار  بر یار

آن همه اندوه بود، وین همه شادی          آن همه  گفتار بود، وین همه  کردار

پس آن روز که جنازه شیخ از سرای بیرون آوردند، مقریان - به حکم اشارت شیخ - در پیش جنازه شیخ این بیت می خواندند.»

(اسرار التوحید، محمد بن منور، مقدمه، تصحیح و تعلیقات استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ هشتم ۱۳۸۸، ص ۳۴۶)

نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 19:55 توسط عبدالرسول فروتن| |

همچنانکه جامی شاعر بزرگ نامدار و دانشمند متفنن عالی مقدار، مورد اکرام و احترام سلطان محمد فاتح و پسرش بایزید دوم بوده، دانشمند و متکلم و محقق دیگر ایرانی یعنی جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی کازرونی که بعضاْ از او به عنوان «ملا جلال» و یا «علامه دوانی» تعبیر می شود نیز چنان بوده است. خاصه و مضاف بر آنکه بسیاری از بزرگ زادگان مملکت عثمانی که برای درک فیض محضر این عالم جلیل و ادیب و فیلسوف و متکلم عالی مقام و تلمذ نزد آن یگانه عصر به کازرون و شیراز سفر می کردند و مدتها به شاگردی او مفتخر می شدند، پس از نیل به مقامات والای علمی و کسب اجازه از استاد به مملکت خود باز می گشتند ذکر جمیل و عظمت مقام جلیل علمی او را در آن مملکت بازگو می کردند و موجب مزید حسن شهرت و انتشار صیت او در سرتاسر خاک عثمانی می شدند و سلاطین عثمانی نیز که همواره درصدد جلب مشاهیر علما به پایتخت خود بودند از هیچ نوع انعام و اکرام و التماس و استمالت مادی و معنوی جهت توجه و التفات آن دانشمندان به قسطنطنیه دریغ نمی کردند، خاصه آنکه بعضی از این سلاطین که خود نیز فی الجمله اهل علم و ادب بودند به یادگرفتن زبان و ادب فارسی ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 14:52 توسط عبدالرسول فروتن| |
از تذکره ریاض العارفین (سال تالیف:۱۲۶۰ق):

و هو اوحدالدین عبدالله بن ضیاء الدین مسعود. بلیان از مضافات کازرون شیراز است و شیخ از قدمای عرفای آفاق و از فرزندزادگان شیخ ابوعلی دقاق. گویند برهان العارفین شیخ صفی الدین اردبیلی به صحبت آن جناب رسیده و شیخ او را حواله به جناب شیخ زاهد گیلانی کرده. غرض، از افاخم کاملین و اعاظم عارفین و زبده موحدین و قدوه مجردین زمان خود بوده، مشرب عالی داشته و در سنه ۶۸۳ لوای سفر آخرت افراشته. مرقدش در قریه مذکور است و این اشعار از اوست:

حقیقت    جز  خدا  دیدن   روا    نیست          که بی شک هرچه بینی جز خدا نیست

نمی گویم   که   عالم   زو  شده   زانک          چنین  نسبت  به  او  کردن   روا  نیست

نه  او  عالم   شده    نه  عالم   او   شد         همه   جز  او   و   زو  چیزی جدا  نیست

***

الله  الله   جز  خدا   موجود  نیست          واقف این سر  به جز معبود  نیست

عاشقان   دوست   بسیارند   لیک          کس چو عبدالله بن مسعود نیست

***

به کین ما کمر بندد کسی کش بخت برگردد          چو  وقت  مرگ  مار  آید به گرد  رهگذر  گردد

***

ما  جمله   وجود  پاک پاکیم          نه ز آتش و باد و آب و خاکیم

***

رباعی

تا  حق  به دو چشم سر  نبینم هرگز          از   پای   طلب   می  ننشینم   هرگز

گویند که حق به چشم سر نتوان دید          این    ایشانند    من    چنینم    هرگز

 

منبع:

ریاض العارفین، رضا قلی خان هدایت، مقدمه، تصحیح و تعلیقات ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱۳۸۵، صص ۱۹۷-۱۹۶.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 18:8 توسط عبدالرسول فروتن| |

مقاله ای که در ذیل آورده می شود اثر استاد شادروان علی نقی بهروزی است که در مهر ماه سال ۱۳۵۷ در مجله ی وزین یغما (شماره ی ۳۶۱) منتشر شده.

گرچه این مقاله قدیمی است ولی هنوز اطلاعات مفیدی دارد که به کار خواهد آمد.

تا آنجا که بنده مطلعم ایشان این دو کتاب را درباره ی فرهنگ و ادب کازرون منتشر کرده اند:

-واژه‌ها و مثلهاي شيرازي و كازروني، اداره ی كل فرهنگ و هنر فارس، 1348.

-ديوان رحمت كازروني،به كوشش علی نقی بهروزی، كتابخانه ی احمدي،شيراز، 1375.

 و اما اصل مقاله... 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 21:15 توسط عبدالرسول فروتن| |

«و شیخ مرشد قدس الله روحه العزیز گفت:به چهل روز سعی کردم و جد نمودم و حاصل کردم که از هیچ کس نرنجم و مرا مهیا شد٬وچهل سال است که سعی می کنم و جد می نمایم که مگر حاصل کنم که دیگری از من نرنجد و مهیا نمی شود.یعنی این معنی هرگز مهیا نشود از آن جهت که حق تعالی و تقدس جمله ی خلایق هر یکی به نوعی و صفتی و طبیعتی آفریده است و در هر یکی اندیشه ای و نیّتی نهاده است و هر یکی دینی و مذهبی داده است و افعال و احوال ایشان مخالف یکدیگر افتاده است. اگر زاهد است عارف نمی پسندد و اگر عارف است بر زاهد می خندد.اگر عابدست منکر خمارست و اگر خمار است عابد را بر انکار است.اگر توانگر است درویش را به حقارت می نگرد و اگر درویش است بر توانگر حسد می برد.اگر ظالم است در خون مظلوم می کوشد و اگر مظلوم است از جور ظالم می خروشد.اگر جهود است دین ترسا باطل می داند و اگر ترساست جهود را غافل می خواند٬وعلی هذا قصه طویله... .»

-فردوس المرشدیه٬محمود بن عثمان٬ص ۳۱۱.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:7 توسط عبدالرسول فروتن| |

فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه تألیف محمود بن عثمان در سال ۷۲۸ ق٬سیرتنامه شیخ ابواسحاق کازرونی(۴۲۶-۳۵۲ ق) صوفی و عارف بزرگ کازرون است.از فردوس المرشدیه می توان اطلاعات بسیاری درباره ی تاریخ و فرهنگ کازرون آن زمان به دست آورد.داستانی که از این کتاب در اینجا نقل می کنم یکی از زیباترین داستان های این کتابست.(و اگر حافظه ام به خوبی یاری کند می توانم بگویم طولانی ترین داستان این کتاب هم همین داستان است.): 

«نقلست که در زمان شیخ مرشد قدس الله روحه العزیز یکی از رؤساء گبران بود و دختری صاحب جمال داشت.عیّاری بر دختر وی عاشق شد و شب و روز از عشق وی بی قرار بود و خواب نگرفتی و از درد فراق او نالیدی٬و نه تحمل صبر کردن داشت و نه مجال گفتن.آخرالامر یاران وی از حال وی واقف شدند و او را بر خود خواندند.گفتند چه شده است تو را که چنین اندوهگین شده ای٬احوال خود با ما بگوی تا تو را یاری کنیم و هر چیزی که مقصود تو باشد برآوریم و هیچ از ما پوشیده مدار.

                                                                                                        آرامگاه شیخ ابواسحاق کازرونی

آن عیّار چون دلنمودگی یاران دید احوال خود با ایشان بگفت و هیچ از ایشان ننهفت.یاران وی چون حال وی چنان دیدند گفتند: ای جوان هیچ غم مخور و اندیشه مدار که ما چاره کار تو به زودی بسازیم.این بگفتند٬برخاستند و برفتند در پیش پدر آن دختر.گفتند: ای فلان ما را یک سخن با تو پنهان هست و اگر اجازت فرمایی تا بگوئیم.گفت: اجازت هست٬بگوئید.گفتند: ای فلان بدان که فلان عیّار جوانی پسندیده است و اصل و نسبی دارد و شجاعتی تمام و نعمتی بی قیاس و نظری با دختر تو دارد٬و شب و روز از عشق او بی قرار است.ما بدان آمده ایم که لطف کنی و دختر خود به زنی به وی دهی.

پدر دختر چون این سخن بشنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:27 توسط عبدالرسول فروتن| |

از بزرگترين و مشهورترين افرادي كه از كازرون برخاسته اند مي توان شيخ امين الدين بلياني را نام برد.متأسفانه امروزه – مانند بسياري از مسائل فرهنگي ديگر– چندان توجهي به وي و جايگاه رفيع او در فرهنگ ايران زمين و كازرون نمي شود. چنانكه آرامگاه او در وضعيت نابساماني قرار دارد. به عنوان مثال در عکس زیر که از آرامگاه شیخ امین الدین گرفته شده است عدم توجه به این مفاخر فرهنگی مشهود است(برای نمونه به طرز قرار گرفتن سیستم خنک کننده  در این بنای تاریخی بنگرید!).

اينك براي مزيد اطلاع قسمتي از احوال و آثار وي را نقل مي كنيم:

«شيخ الاسلام امين الدين محمد بن زين الدين علي بن ضياء الدين (و يا امام الدين مسعود بن نجم الدين) بلياني كازروني معروف به «امين بلياني» از عارفان مشهور و شاعران قرن هفتم و هشتم هجري است. وي امام طريقت مرشديه كازرونيه يعني پيشواي صوفياني بود كه حلقه ي ارادت شيخ ابواسحق كازروني را بر گوش دل داشتند و فرقه ي او را «مرشديه» و «كازرونيه» مي خواندند۱. خاندان بلياني از بازماندگان شيخ ابو علي دقّاق نيشابوري صوفي مشهور بودند.

 

شيخ امين الدين از عارفان مشهور عصر خود در فارس بود و عده اي از بزرگان عرفان و ادب چون خواجوي كرماني و حافظ بدو انتما و اقتفا جستند...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:51 توسط عبدالرسول فروتن| |

صاحب طرائق الحقایق می نویسد:شیخ عابد کازرونی متخلص به عارف٬مولدش قصبه کازرون فارس و در دارالعلم شیراز متوطن و نشو و نما یافته و تحصیل علوم و معارف نموده٬ اسمش با تخلصش لازم و ملزوم بوده و خط شکسته را درست می نوشته و در خدمت ارباب حال قدم صدق می پیموده است.

میرزا حسن فسایی صاحب فارسنامه ناصری نیز درباره ی وی می نویسد:سال ها در تحصیل مراتب علم کوشید و عمری را در افادت علوم از ۸۰ گذرانید و در سال ۱۲۵۸ هجری قمری در شیراز وفات یافت.

این اشعار از اوست:

گفته بودی که کشم تیر و کشم عارف را      ترسم  از  یاد  رود  وعده ی بیداد   تو را

***

از    دل  عارف غمگین   مرو   ای غم   بیرون      که ترا در دو جهان خوشتر ازین منزل نیست

***

بشنو ز من این نصیحت بی خم و پیچ      گردن  ز قضا   سر از قدر   هیچ  مپیچ

تسلیم و رضا   شعار کن   چون عارف      هیچی  تو   و از هیچ   نمی آید هیچ

***

جسم چو کاه  مرا   باد  برد  وین عجب      کانچه مرا در دل است کوه نیارد کشید

***

به سر تربت من  گر  گذرد  اهل دلی      بوی داغ دل من می شنود از گل من

(منبع:دانشمندان و سخنسرایان فارس٬ محمد حسین رکن زاده آدمیت٬ج٬۳صص ۵۵۴-۵۵۳)

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:52 توسط عبدالرسول فروتن| |

میرزا حسن عکاس در سال ۱۲۷۲ قمری در کازرون به دنیا آمد. در جوانی به بوشهر و بحرین و هندوستان سفر کرد  و مدت ها دور از کازرون بود. در سال ۱۳۱۲ ق  به کازرون بازگشت. سپس به شیراز رفت و برای نخستین بار در فارس عکاسخانه دایر کرد.  برای تکمیل وسایل عکاسی  بار دیگر به هندوستان رفت  و از آنجا به عتبات عالیات سفر کرد. در عتبات به عکسبرداری بقاع متبرکه  مشغول گشت  و دوباره به شیراز بازگشت.

در سال  ۱۳۳۵ ق  کتابی در دستور زبان فارسی  به نام «قانون سخن»  تألیف کرد  که  در مدارس تازه تأسیس آن روزگار  تدریس می شد. وی گاهی شعر می گفت  و «کاتب» تخلص می کرد.

(لطفاً ادامه مطلب را نیز ببینید.)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:42 توسط عبدالرسول فروتن| |
نامش پيش از اسلام روزبه بن وخشودان و زادگاهش دشت ارژن  (از روستاهای کازرون قدیم) بود . سلمان هنگامي كه مژده ظهور پيغمبر را شنيد عازم تهامه شد. اما در بين راه اسير گرديد و او را به يك يهودي فروختند. يهودي نيز سلمان را به زني از طايفه بني سليم فروخت. پيغمبر هنگام عبور، مهمان خداوند سلمان شد و او را كه ايمان آورده بود خريده آزاد كرد.
وي چنان مورد علاقه رسول الله قرار گرفت كه سلمان محمديش ناميد. سلمان از یاران نزدیک حضرت رسول  و  در شمار اهل بيت عصمت و طهارت محسوب می شد و زهد و تقوي و وفور عقل و عملش مورد تأييد پيغمبر و بزرگان اسلام بود. 

سلمان در زمان خلافت عمر، والي مدائن شد. در آن هنگام به كاخ والي نرفت بلكه در دكاني مي نشست و به امور مردم رسيدگي مي نمود. سلمان داراي چنان مقامي بود كه پس از مرگ، حضرت علي با دست خود او را غسل داد.آرامگاه این صحابه گرانقدر پیامبر در کشور عراق و در نزدیکی ایوان مداین(شمال بغداد)قرار دارد. 

قبيله او در كازرون احترام فوق العاده داشتند و حتي پس از آن كه كازرون به دست مسلمين افتاد، اين طايفه از پرداخت جزيه معاف شدند.پيامبراکرم (ص) براي بازماندگان سلمان فارسي كه در كازرون زندگي مي‌كردند، عهدي نوشت(که توسط امام علی (ع) نگاشته شد) در اين عهدنامه چنين آمده است:
 اين عهد از جانب رسول خدا محمد ابن عبدالله (ص) به درخواست سلمان فارسي براي برادرش «مهاد بن فرّوخ بن مهيار»، نزديكان و خانواده‌ي او و نسل‌هاي بعد از او كه مسلمان شوند و دين او را اقامه كنند، نوشته شده است.

سلام خدا بر شما. ستايش مي‌كنم خدا را. همانا خداوند متعال به من امر كرد كه بگويم: «هيچ معبودي جز الله نيست. او يكتاست و شريكي ندارد.»  من نيز اين سخن را گفته و مردم را به آن امر نمودم. تدبير همه‌ي امور عالم متعلق به خداست. او انسان‌ها را خلق كرد و آنها را مي‌ميراند و آنها را برخواهد انگيخت و به سوي او برخواهند گشت.

سپس پیامبر(ص) مطالبی را در بزرگداشت سلمان فارسی بیان فرمودند و در ادامه چنین افزودند:

من از خانواده‌ي سلمان ذلت در پرداخت جزيه، پرداخت جزيه، خمس، ماليات و ساير هزينه‌ها و تكاليف مالي را رفع نمودم.   

پيامبر (ص) امر كرد كه اگر خانواده‌ي سلمان چيزي از شما خواستند به آنها عطا كنيد و اگر نزد شما دادخواهي كردند به داد آنها برسيد و اگر به شما پناه آوردند به آنها پناه دهيد و اگر خطايي مرتكب شدند از خطاي آنها درگذريد و اگر بدي به آنها شد مانع شويد و هر سال از بيت المال مسلمين دويست جامه و صد اواقي به آنها عطا كنيد. به تحقيق سلمان از جانب رسول خدا مستحق چنين عنايتي شد.

پس از این پیامبر اکرم(ص) انجام دهنده مطالب این عهدنامه را دعا و آزاردهنده خاندان سلمان را نفرین کردند.(این عهدنامه در کتاب ارزشمند بحارالانوار علامه مجلسی جلد ۱۸ صص ۱۳۵-۱۳۴ آمده است.)از افراد برجسته قبيله سلمان می توان شيخ ابواسحق ابراهيم بن شهريار كازرونی را نام برد.

نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:56 توسط عبدالرسول فروتن| |