به دوست فرهنگ‌دوست: مهدی دهقان (مشتانی)

این یادداشت پیش از این در هفته‌نامه بیشاپور (شماره 515، مورّخ 26 مهرماه 1395، ص6) چاپ شده است.

 محمدحسین بن ابوالحسن شیرازی متخلّص به «شعاع» و ملقّب به «شعاع‌الملک» (متولد 1289ق/ 1251ش در شیراز)، شاعر و تذکره‌نویس دوره قاجاریه است. او با خرید و فروش کتب خطی و آثار عتیقه روزگار می‌گذرانید و گاه‌گاهی از ممدوحان خویش صله‌هایی می‌گرفت. شعاع شیرازی تا پایان عمر مجرد زیست و همنشین و همسر و هم‌بالین وی کتاب و دفتر و شعر و نسخ خطی و آثار هنری از قبیل مُهر و سکه و تسبیح و غیره بود. او در نهایت به سال 1363ق (1323ش) در شهر خود درگذشت. از شعاع‌الملک آثاری برجای مانده است: جُنگ، تذکره شعاعیه یا نمکدان فارس، تذکره شعرا، تذکره شکرستان پارس، اشعه شعاعیه، حال و مقال شعاع‌الملک یا سرگذشت‌نامه، رساله شعشعیه و دیوان.

در دیوان این شاعر، که تاکنون به تصحیح و طبع نرسیده است، قصیده ناتمامی مشاهده می‌شود که او درباره سفرش به هند در ماه صفر سال 1332ق (دی‌ماه 1292ش) سروده است؛ سفری که از انجام آن خبری در دست نیست و به نظر می‌رسد موفقیت‌آمیز نبوده و این شاعر نتوانسته در سرزمین اسرارآمیز هندوستان قدم بگذارد. به هر حال، آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، گزارشی است که او در ابتدای این قصیده از سفر خود ارائه می‌دهد. مسیر شعاع‌الملک در این سفر، همچون بسیاری از سیّاحان آن روزگار، از راه خانه‌زنیان، دشت ارژن، کتل پیرزن و کتل دختر، کازرون، کمارج، کنارتخته، دالکی، برازجان و بوشهر و از طریق دریا به هندوستان بوده است. در اثنای این ابیات می‌توان اطلاعات تاریخی جالبی از کازرون در آن زمان به دست آورد؛ از جمله اغتشاشات حاکم بر کازرون، اقامت شبانه در باغ نظر، مسائل اجتماعی، شرایط نامناسب و ناامنی راه‌ها در راه کازرون به بوشهر در محدودة راهدار و تنگ ترکان و... . گزیده‌ای از ابتدای این قصیده و آنچه را که مربوط به کازرون است، در زیر نقل می‌کنیم:

زِ مُلکِ فارس نمودم سفر به ماه صفر

که هست ماه صفر اندر او خجسته سفر

به سالِ سی‌ودو از بعدِ یک‌هزاروسه‌صد

به عزمِ هند گُزیدم سفر به جایِ حَضَر

حَذَر چرا نکنم من از این حَضَر که کنند

جهانیان همه زین آب و خاک و بومْ حذر...

به شهرِ خویش درونْ بی‌خطر بود مردان

به کانِ خویش درونْ بی‌بها بود گوهر...

بسیجِ راه چو شد ساخته، ز رَه برسید

نگارِ سروقدِ ماه‌رویِ سیمین‌بر...

گهی بریدم کوه و گهی نبشتم دشت

گهی برفتم زیر و گهی شدم به زبر

نعوذبالله از آن راه‌های پرآسیب

نعوذبالله از آن درّه‌های پر ز خطر

نخست منزل ما گشت قریة زنیان

به دشت ارژنه زان پس شدیم راه‌سِپَر

نمودم از مددِ یُمنِ حضرتِ سلمان

به دشتِ ارژنه اندر گلویِ خواجه گذر

به پیش آمد کوهی که در میانه او

به نافِ پیره‌زنم یک شبانه بود مَقَر

ز بَعدِ پیره‌زنم دختری به پیش آمد

قوی‌قوائم و باریک‌راه و موی‌کمر

فتادم از کمر از بس که تنگ بود عبور

چو شویِ پیر که خُسبیده در برِ دختر

چو تندبادِ خزان تافتم ز دختر رُخ

به کازرون برسیدم به تندیِ تندر

شب از صدایِ تفنگِ شریرِ غوغادوست

نگشت روزیِ ما خوابِ خوش در آن کشور

به یک شبانه و روزی که کازرون بودم

مرا به باغ نظر بُد ز هر کرانه نظر

مرا مَظَنّه بر آن شد که مظهرالدوله

به کازرون بنهفتم از آن سبب مظهر

که از صفات وی آگه نگردم و غافل

که ذات مظهر هست از صفات او اظهر

ز کازرون چو صبا چون‌که آمدم بیرون

به دستیاریِ گردونِ دونِ بداختر

ز راهدار چو بگذشتمی سه چار قدم

ز ره رسید یکی دیوِ زشتِ شوم‌سِیَر

امیدوار چنانم به هیچ‌کس مَرِساد

به راهدار رسید آنچه بر من مُضطر

سمندِ فرّهیِ من بیوفتاد به تَگ

به تنگ ترکان از دستِ ترکِ غارتگر

به‌غیر آنچه ببردند از حُلی و حُلل

به‌غیر آنچه ببردند زینت و زیور

هزار جلد کتاب از رَهی به غارت رفت

که داشت هر یک از آن قیمتِ دوصد دفتر

ز راهِ تنگ به دشتِ کمارج افتادم

که ملک اوست ز پورِ حکیم‌باشیِ کر

رها ز دزد شدم، فالگیر پیش آمد

که فالگیر بود در مَثَل ز دزدْ بَتَر

به عابرینِ سَبیل اهلِ قریه آن کردند

که می‌کند سگ درّنده‌ای به لاشه خر

چو از کمارج اندر کنارتخته شدم

شد از کناره یارم کنارِ بحرِ خزر

به ارضِ دالکی از وصل یار گشتم دور

چو از دریچه این تخته عکس چهره خور...

 

 منابع:

-         دیوان شعاع‌الملک شیرازی، نسخه خطی به شماره 303 حکمت، محفوظ در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران.

-         تذکره شعاعیه، محمدحسین شعاع‌الملک، تصحیح دکتر محمود طاووسی، شیراز: بنیاد فارس‌شناسی، 1380.

-         سیمای شاعران فارس در هزار سال، حسن امداد، جلد اول، تهران: ما، 1377.